
|
محمد خطبه خواند، زهرا بلی گفت غلط گفتم ، بلی نه ، یا علی گفت
سالروز ازدواج دردانۀ پیامبر حضرت فاطمه (س) و شاه سریر لافتایی حضرت علی (ع)
بر همگان مبارک باد
![]()


کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را ؟ کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را
غیبت نکرده ای که شوم طالبِ حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی، که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
چشمم به صد مجاهده آئینه ساز شد تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را
بالای خود در آینۀ چشم من ببین تا با خبر ز عالم بالا کنم تو را
مستانه کاش در حرم و دیر بُگذری تا قبله گاه مؤمن و ترسا کنم تو را
خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را
گر افتد آن دو زلفِ چلیپا به چنگ من چندین هزار سلسله در پا کنم تو را
طوبی وسدره گر به قیامت به من دهند یکجا فدای قامت رعنا کنم تو را
زیبا شود به کارگه عشق کار من هر گه نظربه صورت زیبا کنم تو را
رسوای عالمی شدم از شور عاشقی ترسم خدای نخواسته رسوا کنم تورا
با خیل غمزه، گر به وثاقم گذر کنی میر سپاه، شاهِ صف آرا کنم تو را
فروغی بسطامی
به علت در خواست بسیاری از دوستان مبنی بر اطلاعات و خاطرات کنسرتم در نیشابور اعم از عکس و فیلم ،
در اولین فرصت با ایمیل به آنها پاسخ خواهم داد و کلیپ ها و عکس های این کنسرت را که با استقبال زیادی
روبرو شد برای کاربران وبلاگ ارسال خواهم کرد.با تشکر از اظهار لطف دوستان بدرود

مفهوم عشق
بامطالعه فرهنگ لغات و بستر (Webster) چنين برمي آيد كه روابط فرد با فرد ديگر از مرحله آشنايي آن دو با يكديگر آغاز شده و ممكن است مرحله به مرحله تعالي يافته و تا مرتبه عشق بالا رود.
۱) آشنايي (Acquaintance)
الف ـ شناسايي به كسي يا چيزي
ب ـ شخص يا اشخاصي كه كسي با او يا آنها آشناست.
۲) احترام (Respect):
الف: احترام در كاملترين معناي آن در مورد آن چيزي به جا آورده مي شود كه ستوده، با ارزش و افتخارآفرين بوده «پرچم ملي»، يا به شخصي به جاي آورده مي شود كه داراي چنين كيفياتي بوده باشد، و لي ما ممكن است به پايگاه يا اداره اي احترام به جا آوريم بدون توجه به اينكه چه شخصي در رأس آن قرار دارد.
ب ـ احترام ممكن است تماماً از يك جانب باشد، در حالي كه ارادت معمولاً دوجانبه است
پ ـ احترام در مرحله پايين تري از ميل قرار دارد.
۳ـ ميل (Esteem): الف: ميل نظري مساعد و يا سنجش مبتني بر ارزش است. بويژه ارزشي كه برمبناي مشخصات اخلاقي و روحي و احترام و ارادت بوده باشد. ب: صفاتي كه احترام ياتوجه شخصي را به خود جلب مي كند، قابليت و دارابودن استعداد تشخيص ارزش شخصي ارزشمند.
پ: برآورد يا قضاوتي از شايستگي يا ناشايستگي عقيده، ارزشمندي.
۴ـ ارادت (Regard) الف: ارادت به يك شخص نظريه اي رواني يا عاطفي است كه از احساس عظمت او همراه با دوستي صميمي و قلبي حاصل مي شود.
ب:ارادت از محبت و علاقه دورتر و كم حرارت تر بوده و لي از ميل نزديكتر و گرمتر است.
پ: ارادت بيشتر شخصي بوده، دوري آن از ميل كمتر بوده و ملاطفت و يژه اي را اضافه مي كند.
۵ـ علاقه (Attachment): علاقه دلبستگي است كه شخص رابه شخص يا شيء ديگر ربط و پيوند مي دهد. ما صحبت مي كنيم از دلبستگي يك انسان به مقصود و هدفش ؛ ربط و پيوند او به حزبش، يا به هرچيزي كه او به نحواستواري به آن علاقه مند است، و لي بدون حساسيت مخصوص نسبت به علاقه او به سرزمين يا اشيايي كه او ممكن است گرامي داشته باشد.
۶ـ محبت (Affection): محبت عبارت است از احساسات دوستانه، عميق، رقيق و كشش دائمي به سوي شخص و يا شيء و كمتر از عشق سوزاننده و شديد است.
۷ـ عشق (Love): الف: عشق رشته درهم پيچيده اي از هيجانات و عواطف روانيست كه موجب مي شود كسي تملك كس ديگر را ارزشمند دانسته، از آن لذت برده، و براي آن نياز و ميل شديد احساس كند، و از نيكي كردن يا كمك يا ايثار به ديگري مشعوف شده و دامنه آن را افزايش و توسعه دهد.
ب: عشق دوست داشتن و ميل از روي اشتياق يا پرواز و خروج روح به سوي چيزي است عالي و باشكوه. بسيار زيبا و مطبوع و دلپسند به نظر مي رسد.
پ: عشق يك محبت نيرومند و پرجاذبه درمورد يك شخص، يا يك شيء و كشيده شدن به سوي آن شخص يا شيء.
ت: عشق شديدتر، جذابتر و لطيف تر از رفاقت و دوستي است و شديدتر، تكان دهنده تر و احتمالاً سوزاننده تر از محبت است.
ما از عشق سوزان محبت عميق و لطيف دوستي نزديك، استوار و نيرومند مي گويم.
به نظر مي رسد در سير تدريجي و تكاملي مفهوم عشق از رهيافت بالا بخشي از ابهامات ابتداي بحث برطرف شده باشد. چرا كه با اين روندملاحظه مي شود كه رسيدن به مفهومي به نام عشق مراتبي دارد كه دراين جدول ارائه شده است. البته اين را بايد دانست كه اين مفهوم ارائه شده، هرگز به شكل مطلق مطرح نيست و بخصوص درآيين هاي شرقي و عرفاني مضامين ظريف و پرمفهوم تري از عشق لحاظ شده است.
معني عشق
بدون شك درك مفهوم عشق با استفاده از كلمات و و اژه ها دشوارترين عملي است كه مي خواهيم انجام دهيم و اين درحالي است كه حتي درباب ماهيت آن هيچ نظريه مشترك و پذيرفته شده اي و جودندارد.
اما بسياري از محققان معتقدند عشق نيروي محركه تمامي كائنات بوده و در همه اجزاي هستي ساري و جاري است.
برهمين اساس مي توان عشق را احساسي كيهاني دانست كه نهايت آن شهود است و شهود به مفهوم يكي شدن با روح جهان است.
تعابيري از حروف عشق
احمدغزالي عارف قرن ۶ هجري در رساله خود به نام «رساله السوايخ في العشق» اسرار مضمر در حروف عشق را چنين بيان مي دارد: «اسرار عشق در حروف عشق مضمر است: ع(عين) يعني چشم و ديده؛ ش(شين) يعني شراب شوق؛ ق(قاف) يعني قيام به دوست.
چون فردي عاشق بود آشنايي يابد؛ بدايتش (آغازش) ديده (عين) بود و ديدن عين اشاره بدانست در ابتداي كلمه عشق؛ پس شراب مالامال شوق خوردن گيرد و شين اشاره بدانست، پس از آن از خود بميرد و بدو زنده گردد و قاف اشارت است بر قيام به دوست.
عرفاي ديگر نيز هركدام از منظري حروف عشق را تفسير و تبيين كردند.
مولوي مي گويد:
عشق است زهرچه آن نشايد، مانع
گر عشق نبودي، ننمودي صانع
داني كه حروف عشق را معني چيست؟
عين عابد و شين شاكر و قافست قانع
اما سنايي تفسير عشق را منوط به درك دروني آن مي داند:
«عين و شين و قاف را آنجا كه درس عاشقي است
جز كه عين و شين و قاف است و دگر تفسير نيست
نجم الدين رازي نيز دراين باره به زيبايي چنين گفته است:
عشق بي عين است و بي شين است و بي قاف اي پسر
عاشق عشق چنين هم از جهان ديگر است
شمار ديگري از عرفا لغت عشق را ريشه يابي كرده و نوشته اند كه:
عشق را در لغت افراط در دوست داشتن و محبت تام معني كرده و آن را از ماده عشقه گرفته اند و آن گياهي است كه در فارسي به نام «لبلاب»ناميده مي شود؛ و داراي برگهاي نسبتاً درشت و ساقه هاي نازك بلند است كه به درخت مي پيچد و بالامي رود و به هيچ حيله بازنمي شود و درخت را مي خشكاند.
مي گويند چون اين حالت براي انسان دست دهد او را رنجور و ضعيف مي كند و رونق حيات او را مي برد. عشق صوري جسم صاحبش را خشك و زردرو كند. اما عشق معنوي بيخ درخت هستي عاشق را خشك سازد و او را ازخود بميراند.
فرق بين دوست داشتن و عشق و رزيدن
بين دوست داشتن و عشق و رزيدن تفاوت است. در دوست داشتن تعهدي و جودندارد، عشق و رزيدن تعهد است.
به همين علت است كه مردم زياد راجع به عشق حرف نمي زنند. بخصوص در دنياي امروز مردم كمتر به سراغ عشق مي روند. چرا كه درجوهره عشق تعهد و جوددارد. عشق درگيرشدن و خطركردن است و فرد را ازمرزهاي خود عبورداده و به سوي تعالي مي برد.
اما در دوست داشتن هويت فردي و گرايش به خودمحوري و جوددارد.
برهمين اساس است كه عده اي معتقدند بين عشق معمولي و عشق روحاني تفاوتي نيست. چرا كه عشق اصلاً روحاني است و عشق هرگزنمي تواند معمولي باشد.
علاقه و دوست داشتن تصنعي و سطحي است و لي عشق نافذ است، به عمق و جود رخنه مي كند. روح شخص را لمس مي كند.
بنابراين گزافه نيست اگر بگوييم هيچ عشقي معمولي نيست.
منبع:باشگاه اندیشه
وادي اول:طلب ملک اينجا بايدت انداختن ملک اينجا بايدت درباختن در ميان خونت بايد آمدن وز همه بيرونت بايد آمدن چون نماند هيچ معلومت به دست دل ببايد پاک کردن از هرچه هست چون دل تو پاک گردد از صفات تافتن گيرد ز حضرت نور ذات
وادي دوم:عشق کس درين وادي بجز آتش مباد وان که آتش نيست عيشش خوش مباد عاشق آن باشد که چون آتش بود گرم رو و سوزنده و سرکش بود عاقبت انديش نبود يک زمان درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان
وادي سوم:معرفت چون بتابد آفتاب معرفت از سپهر اين ره عالي صفت هر يکي بينا شود بر قدر خويش بازيابد در حقيقت صدر خويش سر ذراتش همه روشن شود گلخن دنيا بر او گلشن شود مغز بيند از درون نه پوست او خود نبيند ذره اي جز دوست او
وادي چهارم:استغنا هفت دريا يک شَمَر اينجا بود هفت اخگر يک شرر اينجا بود هشت جنت نيز اينجا مرده اي است هفت دوزخ همچون يخ افسرده اي است
وادي پنجم:توحيد رويها چون زين بيابان درکنند جمله سر از يک گريبان برکنند گر بسي بيني عدد، گر اندکي آن يکي باشد درين ره در يکي چون بسي باشد يک اندر يک مدام آن يک اندر يک ، يکي باشد تمام
وادي ششم:حيرت مرد حيران چون رسد اين جايگاه در تحير ماند و گم کرده راه گر بدو گويند"مستي يا نه اي؟ نيستي گويي که هستي يا نه اي؟ در مياني يا بروني از ميان؟ برکناري يا نهاني يا عيان؟ فانيي يا باقيي يا هردويي؟ يا نه اي هردو ، تويي يا نه تويي؟" گويد:"اصلا مي ندانم چيز من وان "ندانم" هم ندانم نيز من عاشقم اما ندانم بر کيم نه مسلمانم نه کافر پس چيم ليکن از عشقم ندارم آگهي هم دلي پر عشق دارم هم تهي"
وادي هفتم:فقر و فنا بعد از اين وادي فقر است و فنا کي بود اينجا سخن گفتن روا عين وادي فراموشي بود گنگي و کري و بيهوشي بود |
تغییر کنید تا بهترین شوید
بهترین تغییرات، تغیراتی هستند که:
. از طرح خوبی برخوردار باشند.
. در جهت بهبود شما یا زندگی شما طرح شده باشند.
. محسوس باشند.
. به یاد ماندنی باشند.
. دوستان و خویشان در آن سهیم باشند.
. در دفتر زندگی درج شوند.
. در اعماق دل جان نفوذ کنند.
. دست یافتنی باشند.
دستهها، آخرینها، آمار و ابزارهای کاربردی در یک نگاه.
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید