نوشته شده توسط : aliafsari

(طنز) شب امتحان در خوابگاه دختران و پسران

 

شب – خوابـگاه دخــتـران – سکـانس اول:

 

(دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را

در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو

بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر

جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! (بر شـدت گریه

 افزوده می شــود)

شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد

بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای

امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر

سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟

فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و

دوستـاش بلـند کنـم؟!!

 شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم!

 ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه.

فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح،

ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد.

اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با

اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟! 

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار

کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه ازحـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

 فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.

(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ

ها خامـوش می شود.)

 

شـب – خوابــگاه پســران – سکــانـس دوم:

 

(در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در

حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه

است. در هـمین حـال، واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد

اتــاق می شـود)

میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟

مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟!

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای

نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر

 قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!   

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی

 پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما

پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟

 کار از محکـم کاری...

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت

زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود.

پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)  

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!!

مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه..... .!!!

 و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور

 می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند.



:: بازدید از این مطلب : 400
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 اسفند 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari

تکنیک آواز خوانی (۱)

 

فن یا تکنیک آوازخوانی چیست؟ عبارت است از تسلط بر تنفس صحیح، داشتن

حنجره ای کاملا آزاد ، قدرت به کارگیری آگاهانه حفره های تشدید صوت،

مهارت در تلفظ   دقیق کلمات و چالاکی عضلات مربوط  به آن و رابطۀ آنها

با تنفس و قدرت شنوایی  دقیق اصوات و ادای صحیح آنها.

هنرمند کسی است که بتواند فن هنری را که آموخته است با استعدادها و

قدرت خلاقه خود در هم آمیزد تا حقیقتی  را که برای گفتن دارد به بهترین و

مناسبترین وجه  بیان کند.  تکنیک آواز عبارت است از تسلط بر فن

آوازخوانی ودر مورد هنرمند آوازخوان به کارگیری این فن برای بیان

احساسات نهفته در یک آواز و به گونه ای آفرینش دوبارۀ آن هنگام خواندن.

از تعریف بالا می‌توان این نتیجه را گرفت که پرورش خواندن عبارت است

از انجام دادن تمرینهایی هدفمند، جدا از یادگیری یک ترانه یا گوشه های

یک دستگاه  یا تصنیف برای فراگیری تنفس صحیح، آزادسازی صدا از هر

گونه تنش مزاحم و بازدارنده، قوی کردی و متحرک کردن عضلات مربوط

به گفتار ، پرورش شنیدن صحیح اصوات و ادای دقیق و تمیز آنها.

بیشتر دست اندرکاران موسیقی ایرانی خصوصا خوانندگان و آموزگاران

آواز ایرانی بر این گمانند که یا صدایی تحریر دارد یا ندارد. این طرز تفکر

باعث شده است که خواندن آواز تنها در انحصار عده ای معدود که فقط این

آموزگاران صلاحیت آنها را تشخیص  می‌دهند باقی بماند و افراد دیگر با

این باور که صدایی انعطاف ناپذیر و بدون تحریر دارند ، چیزی که به گمان

این آموزگاران غیر قابل علاج است، از یادگیری این هنر والا محروم بمانند.

این آموزگاران به خود زحمت پرداختن به  نکات زیر را نمی‌دهند:

چرا صدایی تحریر دارد و صدایی دیگرتحریر ندارد؟ چرا  صدایی نرم و

متحرک و پرانعطاف است و صدایی دیگر سفت و پرتنش؟ چرا یک صدا

با ظرافت و مهارت  قادر به اجرای  تحریرهای موسیقی ایرانی است و

صدایی دیگر با ظرافت و مهارتی کمتر؟  و اصولاً امکان رسیدن به انعطاف و

ظرافت در اجرای تحریرها برای صدایی که این توانایی را به طور طبیعی

ندارد یا به طور محدود آن را دارا است وجود دارد یا نه؟

باید بدانیم که اصولا شرایط طبیعی برای تمام کسانی که از سلامت حنجره 

برخوردارند برای آموختن و پرورش خواندن موجوداست، ساده تر گفته  شود

قدرت خواندن به طور طبیعی و مادرزادی به هر انسانی داده شده است.

چنانچه ارگان آواز را نیز مانند یک ساز مجسم کنیم که در بدن ما قرار دارد

اجزای اصلی تشکیل دهنده آن عبارتند از: دستگاه تنفس، دستگاه صوتی یا

حنجره که منبع تولید صدا می‌‌باشد، حفره های تشدید صوت و اندام گفتار.

این مجموعه که از قسمت زیرین ماهیچه های شکم شروع و تا بالای کام

ادامه میابد تنها با وحدت و عملکرد هماهنگ خود ارگان آواز را تشکیل میدهند.

دستگاه تنفس شامل: ماهیچه های شکم ،قفسۀ سینه ـ که خود شامل  پردۀ دیافراگم،

دنده هاو ماهیچه های بین آنها، ششها، نای و قسمتی از ستون فقرات و

ماهیچه های پشت است .

دستگاه صوتی یا حنجره که شامل تارهای صوتی و استخوانها و غضروف های

مربوط به آن است در میان گروهی از ماهیچه ها که آن را میان خود نگاه

داشته اند در بالای نای به اصطلاح آویزان است.

مهمترین حفره های تشدید صوت دهان و حفره بینی و سینوسها هستند علاوه

بر آن حلق و قفسه سینه نیز خود تا حدودی به تشدید صدا کمک می‌کنند.

اندام گفتار مجموعه ای است از ماهیچه های کوچک و بزرگ آرواره ها،

لبها، زبان و کام  که برای شکل گیری صامت ها و مصوت ها بکار گرفته می‌شوند.

یادآوری می‌کنم در این مقاله  از پرداختن به جزییات خودداری می‌شود و به

معرفی کلی ارگان آواز بسنده شده است.

انعطاف ناپذیری وپرتنش بودن صدا به ضعف کلی بدنی و قدرت و  انرژی

اندک ماهیچه‌ها  بخصوص ماهیچه‌های مربوط به ارگان آواز بازمی‌گردد. هر

ماهیچه ای از بدن که مرتباً به کار گرفته نشود به تدریج قدرت خود را از دست

می‌دهد و ضعیف می‌شود، این قانون برای ماهیچه‌های ارگان آواز نیز صادق

است. به عبارتی پرورش خواندن به تدریج ماهیچه‌های مربوط به آن را که به

مرور زمان به دلیل به کارنگرفتن  قوت خود را  از دست داده‌اند باردیگر قوی

وچالاک کرده و ازتنش ها آزاد می‌کند تا حنجره بتواند عملکرد طبیعی و زنده‌ای

را که در خود نهفته دارد بدون مزاحمت انجام دهد. 

تمرین های بی هدف، بی جا و ناهماهنگ با توانایی ها و نیازها نه تنها در

پرورش صدای هنرجو بی تاثیرند بلکه در بیشتر موارد خود باعث تنش و

سفتی عضلات می‌گردند. لذا  توصیه می‌شود پرورش خواندن را نه به صورت

گروهی بلکه به گونه انفرادی بکاربندیم چون تمرینی که برای یک هنرآموز

ضروری است شاید برای دیگری بیهوده باشد.

وسعت صدای هر فرد بسته به ساختمان حنجرۀ او به طور طبیعی تعیین گردیده

است و فقط در این محدوده هر صدا می‌تواند با حداکثر توانائی و تحرک خود

طبیعی ترین و خوشایندترین کیفیت و طنین را دارا باشد. هر گونه سعی خواسته

یا ناخواسته برای نادیده گرفتن این پدیدۀ طبیعی باعث ایجاد تنش و نهایتاً صدمه

دیدن صدا می‌گردد. تقسیم کردن صدای انسانها فقط به دو گروه صدای زنانه و

صدای مردانه روش دقیقی نیست، زیرا نزد هر یک از این دو گروه تقسیمات

فرعی دیگری نیز وجود دارند ( برای نمونه صدای زنانه که به طور کلی به

سه گروه صدای زیر ،میانی و بم زنانه تقسیم می‌گردد) . بعلاوه باید میان صدای

بزرگسالان با کودکان و نوجوانان تفاوت قائل شد. تمرینها یا حتی روشی که

برای آموزش صدای بزرگسالان در نظر گرفته می‌شوند در بیشتر مواقع  برای

صدای لطیف و حساس کودکان و جوانان مناسب نیستند زیرا آمادگی کودکان

برای تقلیید بی چون و چرا، حتی از روش خواندن اشتباه آموزگاران، آنها را

از گزند آسیب های جدی و غیر قابل علاج مصون نگاه نمی‌دارد.

آموختن تنفس صحیح اولین قدم در راه پرورش صداست. تنها با تنفس صحیح

است که حنجره عکس العمل سالم نشان داده و آماده برای خواندن می‌شود.

کیفیت تنفس وپرانرژی بودن یا نبودن آن تعیین کنندۀ برد،نفوذ و قدرت  صدا است.

تنفس صحیح و آگاهی بر رابطۀ آن با عملکرد سالم دستگاه صوتی برای سلامتی

و پرورش صدا ی خوانندگان یا کسانی که بکارگیری صدا جزئی از حرفه‌شان

میباشد، مانند هنرپیشه‌ها ، آموزگاران و گویندگان ، ضروری است.

تمرین های مربوط به گفتاربرای قوی و ماهر کردن، سرعت عمل بخشیدن و

تحت کنترل درآوردن عضلات مربوط به آن است. حرکاتی که برای ادای

واژه ها صورت می‌گیرند بایستی بسیار ظریف ومتمرکز در محوطۀ کوچکی

در قسمت پیشین دهان باشند. ادای واژه ها در قسمت پسین دهان، حلق ، گلو و

به کارگیری بیش از حد آرواره ـ چیزی که نزد بیشتر خوانندگان آواز ایرانی

مشاهده می‌شود ـ نه تنها تلفظ روشن و واضح آنها را مشکل می‌کند بلکه باعث

ایجاد مزاحمت و تنش در ماهیچه های نگاهدارنده حنجره شده و طبعا عملکرد

آزاد آن را مختل کرده و در نتیجه سدی خواهد بود برای ادای نرم و ماهرانۀ

ظرائف آواز ایرانی. هر گونه تنش در ناحیۀ لبها، دهان، آرواره، کام و قسمت

پسین زبان و حلق حتی اگر ناچیز هم باشدنه تنها تحرک صدا را ، بلکه طنین آن

را  نیز محدود می‌کند و از آزادی آن می‌کاهد.

بنابراین هدف از تلاش برای تسلط بر  فن آوازخوانی چیزی نیست به جز

آزاد کردن  تدریجی صدا و ارگان آواز از هر گونه تنش بازدارنده ، قوت

بخشیدن به ماهیچه های مربوط به آن و رسیدن به صدایی رسا ،باز ، پرتحرک ،

سرزنده و پراحساس با توانایی برانگیخته شدن حساس، که با حداکثر توانایی خود

ـ بدون نشانه های فرسودگی ـ سالهای زیادی امکان کاربرد زندۀ آن برجای بماند.

در حقیقت در یک روند صبورانۀ جستجو در خود، انسان صدای حقیقی خود را

که در خود نهفته دارد به تدریج کشف می‌کند و آن را از بند رها می‌سازد.



:: بازدید از این مطلب : 424
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 اسفند 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari

در آمدی بر آواز (۲)

 

آواز به طور کلی به صوت و صدا مربوط است. در موسیقی به آهنگ و صداهای

 موزون زیر و بم که از گلوی انسان خارج می شود، آواز می گویند. آواز

خواندن از جمله هنرهایی است که در همه دنیا طرفداران فراوانی دارد. این هنر

همه دنیا را به هم نزدیک می کند.

زبان آواز نه زبان مس شناسد نه  فرهنگ و قشر خاصی محدود است.

هنر موسیقی و آواز هنری است که حتی در کودکان نیز تاثیر دارد.

زبان موسیقی زبان بین المللی است. همه مردم قلبا هنر موسیقی را دوست

دارند و تعدادی نیز عاشق خوانندگی و آواز هستند. فاصله میان فرهنگ ها،

کشورها و ملل را می توان با تارهای موسیقی از بین برد.

همان طور بارها در بخش های مختلف یادآور شده ایم، هنر منعکس کننده

احساسات، عواطف و افکار هنرمند است. در یک اثر هنری می توان به

خوبی احساس هنرمند آن را درک کرد. هنر آواز نیز همچون دیگر هنرها،

ارتباط مستقیم با احساسات خواننده دارد. هنر آواز مدام در حال به روزشدن

است و تکنیک های جدیدی به آن اضافه می شود. خواننده های حرفه ای

اهمیت به روز بودن را به خوبی درک کرده اند و همیشه در حال یادگیری و

پیشرفت هستند.

آواز فعالیت پیچیده ای است و به هیچ وجه به آن آسانی که به نظر می رسد، نیست.

برای خواندن آواز باید به خوبی تکنیک های آن را بدانید. آواز متدهای متعددی

در سراسر دنیا دارد. هنرمندان این هنر نیز روش ها و سبک های مختلفی

برای اجرای خود دارند. این هنر به آپ دیت بودن نیاز دارد. هنرمند باید همه

تکنیک ها و قواعد آنها را به خوبی بداند تا بتواند بهترین و مناسب ترین

سبک و نوع آن را انتخاب کند.

برای آگاهی از تکنیک های روز جهان می توان از اینترنت کمک گرفت.

اطلاعات زیادی در دنیای مجازی در رابطه با هنر، موسیقی و آواز وجود

دارند. وب سایت هایی که این اخبار را در خود گنجانده اند، مقاله های آموزشی

مناسبی نیز در زمینه های مختلف هنر برای کاربران مهیا کرده اند.

هنرمندانی که تمایل دارند در زمینه آواز موفق باشند، باید حتما از همه

تکنیک های روز دنیا نیز آگاه باشند. آنها می توانند اطلاعات مورد نیاز خود

را از سایت های هنری متعددی که در اینترنت هستند، بگیرند. البته باید

توجه داشته باشید که اینترنت و مقاله های موجود در وب سایت ها، ساده ترین

راه برای آشنایی با موسیقی و آواز است. دوستداران این هنر می توانند

از کلاس ها و موسسه های آموزشی استفاده کنند. در اینگونه کلاس ها،

معلم های کارآمدی حضور دارند که تجربیات کاری خود و قواعد آواز خوانی

را به تدریج در اختیار این هنر می گذرانند.

آن دسته از افرادی که تازه ابتدای راه یادگیری هنر آواز هستند،  باید در

مرحله نخست، روی کیفیت صدای خود کار کنند. این هنرمندان با کمک

های خبره، یاد می گیرند چگونه صدای خود را تقویت و کنترل کنند.

از آنجا که آواز طرفداران زیادی در دنیا دارد، همیشه در حال پیشرفت و بهتر

شدن است. متدها و روش های جدید موسیقی بیشتر در اجراهای زنده

کنسرت ها استفاده می شوند. این در مورد آهنگ های جدید خواننده ها نیز

مصداق داد. به طور مثال، خواننده ای که تصمیم به عرضه آلبوم جدید دارد،

یک یا دو آهنگ آن را در کنسرت ها به طور زنده اجرا می کند. آواز

انواع مختلف دارد. به طور مثال، آوازهای کلاسیک اروپایی و آوازهای اپرا 

به گونه ای هستند که خواننده و اجرا کننده به قدری آواز را پر و تکنیکال

می خوانند که به دیگر آلات موسیقی نیازی نیست. صدای خواننده های

هنر آواز را بر اساس فاکتورهای مشخصی همچون وزن صدا، جنس، وسعت

صدا، طنین صدا و قابلیت تغییر آن دسته بندی می شود. البته آزمایش های

علمی دیگری نیز در تعیین نوع صدا دخیل هستند.

صدا اصولا به 7 دسته مختلف دسته بندی می شود. سه دسته آنها به صدای

خانم ها و 4 تای دیگر به صدای مردها تعلق دارند. مزو سوپرانو، کنترالتو

و سوپرانو سه نوع مختلف صدای خانم ها هستند. در حالی که انواع

تِنور، باریتون، باس و کانترتِنور مخصوص صداهای آقایان است. از آنجا

که صدای مردها بعد از بلوغ تغییر می کند، آن را نیز به عنوان صدای زیر

می شناسند. نوعی از تقسیم بندی به نام Vocal وجود دارد که مخصوص

دسته سرایندگان است. این سبک با توجه به جنسیت گروه سرایندگان به دو

دسته صدای زیر و بم تقسیم می شود.  همیشه صداهای زیر و پایین آسان تر

از صداهای بم و بالا اجرا و ادا می شوند.

خواننده ها نیز بر اساس نوع موسیقی به چند دسته پاپ، جاز، بلوز،

کانتری، سولو، فولکلور دسته بندی می شوند. البته این دسته بندی بر

اساس و استاندارد خاصی صورت نگرفته است. تشخیص صدا با استفاده

از تکنیک های آوازی که با ابزار سنجش صدا صورت می گیرد.

آواز ژانرهای مختلفی دارد از جمله آنها می توان به پاپ، هنری، ملی و

تلفیقی اشاره کرد. البته همه این ژانرها، زیرمجموعه های مختلفی نیز دارند.

آواز تاثیرات مثبتی نیز از نظر سلامت بر بدن خواننده دارد. هنرمندان

آواز باید حنجره و ریه خود را تقویت کنند و بر تنفس خود نیز کار کنند.

آواز، هنری است که برای اجرای آن باید بدن سالم داشته باشیم. باید ورزش

کرد. باید ریه سالم داشت. البته آواز از طبیعت گرفته شده است. حیوانات و

 پرندگان نیز آواز می خوانند و این هنر مختص انسان نیست. علاوه بر آن،

می توان صدای آب را نیز نوعی موسیقی و آواز طبیعت به شمار آورد.

هنر آواز از دل طبیعت برآمده است و همه اجزای طبیعت را در خود دارد.

 



:: بازدید از این مطلب : 406
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 اسفند 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari

زیک مشرق نمایان شد دو خورشید جهان ­آرا

که رخت نور پوشاندند بر تن آسمان­ها را
 
دو مرآت جمال حق، دو دریای کمال حق
 
دو نور لایزال حق، دو شمع جمع محفل­ها
 
دو وجه الله ربانی، دو سرّ الله سبحانی
 
دو رخسار سماواتی، دو انسان خدا سیما
 
دو عیسی دم، دو موسی ید، دو حُسن خالق سرمد
 
یکی صادقu یکی احمد یکی عالی یکی اعلا
 
یکی بنیانگر مکتب، یکی آرندۀ مذهب
 
یکی انوار را مشعل، یکی اسرار را گویا
 
یکی از مکه انوار رخش تابید در عالم
 
یکی شد در مدینه آفتاب طلعتش پیدا
 
یکی نور نبوت را به دل­ها تافت تا محشر
 
یکی نور ولایت را ز نو کرد از دمش احیا
 
یکی جان گرامی در دو جسم پاک و پاکیزه
 
دو تن اما چو ذات پاک یکتا هر دو بی­همتا
 
 
محمد کیست؟ مولایی که مولانا علی گوید:
 
"منم عبد و رسول الله برِ من رهبر و مولا"
 
محمد از زمان­ها پیشتر می­زیست با خالق
 
محمد از مکان پیموده ره تا اوج اَو اَدنی
 
محمد محور عالم، محمد رهبر آدم
 
محمد منجی هستی، محمد سید بطحا
 
محمد کیست؟ آنکو بوده قرآن دفتر مدحش
 
که وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا
 
محمد را کسی نشناخت جز حق و علی هرگز
 
چنان که جز خدا و او کسی نشناخت حیدر را
 
وضو گیرم ز آب کوثر و شویم لب از زمزم
 
کنم آنگه به مدح حضرت صادق سخن انشا
 
ششم مولا، ششم هادی، ششم رهبر، ششم سرور
 
که هم دریای شش گوهر بود، هم دُرّ شش دریا
 
صداقت از لبش ریزد، فصاحت از دمش خیزد
 
فلک قدر و ملک عبد و قضا مهر و قدر امضا
 
بسی زهّاد و عبّادند بی­مهرش همه کافر
 
بسی عالم، بسی عارف، همه بی­نور او اعمی
 
دو خورشید منیر او هشام و بو بصیر او
 
دو کوه حکمت و ایمان، دو بحر دانش و تقوی
 
مرا دین نبی، مهر علی و مذهب جعفرعلیهم­السلام
 
سه مشعل بوده و باشد، چه در دنیا چه در عقبی
 
در دیگر زنم غیر از در آل علی؟ هرگز!
 
ره دیگر روم غیر از ره این خاندان؟ حاشا!
 
بهشت من بود مهر علی  و مهر اولادش
 
نه از محشر بود بیمم، نه از نارم بود پروا
 
سراپا عضو عضوم را جدا سازند از پیکر
 
اگر گردم جدا یک لحظه از ذرّیة زهرا
 
از آن بر خویش کردم انتخاب نام "میثم" را
 
که باشم همچو او در عشق ثارالله پا بر جا
 
ولادت با سعادت حضرت محمد(ص) و امام جعفر صادق (ع) مبارک باد.


:: بازدید از این مطلب : 476
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 اسفند 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari
بهتر است بدانیم...............
 

بدانيم که؛ تا روزی که بخشيدن را ياد نگرفته‌ايم، زندگی کردن را نخواهيم آموخت.

بدانيم که؛ برای غالب شدن بر عادت زشت شکايت کردن، بايد برکات زيبای خداوند را بشماريم.

بدانيم که؛ خدا می‌خواهد در هر لحظه‌ای برای هر يک از ما همه چيز باشد.

بدانيم که؛ آنچنان که جواهر بدون ساييدن براق نمی‌شود، ما هم بدون درد کشيدن، ژ

کامل نخواهيم شد.

بدانيم که؛ کمک خدا فقط به اندازه يک دعا ا زما فاصله دارد.

بدانيم که؛ بهتر است نقشه‌های خود را با مداد تصورات خود بکشيم و آنگاه

پاک کن را به دستان پرقدرت خداوند بسپاريم.

بدانيم که؛ پاسخ درست خداوند هميشه بعد از درخواست اشتباه ما روشنايی بخش است.

بياييد هر روز تازه را با دلايل خاصی که آن روز دارد به ستايش خداوند

 مشغول باشيم و در ان روز شاهد خلق بهترين و زيباترين لحظه‌ها باشيم.



:: بازدید از این مطلب : 514
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 اسفند 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari
لقمان حکیم رضى الله عنه پسر را گفت:


امروز طعام مخور و روزه دار، و هر چه بر زبان راندى، بنویس.

شبانگاه همه آنچه را که نوشتى، بر من بخوان؛

آنگاه روزه‏ات را بگشا و طعام خور.

شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند.

دیروقت شد و طعام نتوانست خورد.

روز دوم نیز چنین شد و پسر هیچ طعام نخورد.

روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند،

آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد.

روز چهارم، هیچ نگفت.

شب، پدر از او خواست که کاغذها بیاورد ونوشته‏ها بخواند.

پسر گفت: امروز هیچ نگفته‏ام تا برخوانم.

لقمان گفت: پس بیا و از این نان که بر سفره است بخور و بدان که روز قیامت،

آنان که کم گفته‏اند، چنان حال خوشى دارند که اکنون تو دارى....



:: بازدید از این مطلب : 519
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 اسفند 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari

درس زندگی

 

زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد....


 

 

اول؛ مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد.

او گفت: ای شیخ خدا می‌داند که فردا حال ما چه خواهد بود!



دوم؛ مستی دیدم که افتان و خیزان راه می‌رفت. به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی.

گفت: تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده‌ای؟

سوم؛ کودکی دیدم که چراغی در دست داشت. گفتم: این روشنایی را از کجا آورده‌ای؟

کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری

بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم؛ زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت می‌کرد.

گفتم: اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن. گفت: من که غرق خواهش

دنیا هستم چنان از خود بیخود شده‌ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق

محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟



:: بازدید از این مطلب : 464
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 اسفند 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari
 

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

بازگویم که عیانست چه حاجت به بیانم

هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر

که به دیدار تو شغلست و فراغ از دو جهانم

گر چنانست که روزی من مسکین گدا را

به در غیر ببینی ز در خویش برانم

من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم

نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم

گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن

که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم

که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم

درم از دیده چکانست به یاد لب لعلت

نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم

سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم

که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم

 



:: بازدید از این مطلب : 429
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 اسفند 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari
خوب زندگی كن
 

هیچوقت شخصیت خودت رو برای كسی تشریح نكن
 
چون كسی كه تو رو دوست داشته باشه بهش نیازی نداره
 
و كسی كه ازت بدش بیاد باور نمی كنه.
 
وقتی دائم میگی گرفتارم،
 
هیچ وقت آزاد نمیشی.
 
وقتی دائم میگی وقت ندارم،
 
بعد هیچوقت زمان پیدا نمی كنی.
 
وقتی دائم میگی فردا انجامش میدی،
 
اونوقت فردای تو هیچ وقت نمیاد
 
وقتی صبحا از خواب بیدار میشیم،
 
ما دوتا انتخاب داریم.
 
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
 
یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال كنیم.
 
انتخاب با شماست...
 
ما كسایی كه به فكرمون هستن رو به گریه می اندازیم.
 
ما گریه می كنیم برای كسایی كه به فكرمون نیستن.
 
و ما به فكر كسایی هستیم كه هیچوقت برامون گریه نمی كنن.
 
این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره.
 
اگه این رو بفهمی،
 
هیچوقت برای تغییر دیر نیست.
 
وقتی تو خوشی و شادی هستی عهد و پیمان نبند.
 
وقتی ناراحتی جواب نده.
 
وقتی عصبانی هستی تصمیم نگیر.
 
دوباره فكر كن..، عاقلانه رفتار كن.
 
زندگی، برگ بودن در مسیر باد نیست،
 
امتحان ریشه هاست.!
 
ریشه هم هرگز اسیر باد نیست.
 
زندگی چون پیچک است،
 
انتهایش میرسد پیش خدا...


:: بازدید از این مطلب : 495
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 اسفند 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari

آیا میدانید معنی نام ماه های ایرانی چیست؟



فروردین:

فروردین نام نخستین ماه از فصل بهار و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و پارسی باستان فرورتینام، در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است. بنا به عقیده پیشینیان، ده روز پیش از آغازهر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته، برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر می.برند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان، هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب، به دنیای دیگر می.روند.


اردیبهشت:


فروردین نام نخستین ماه از فصل بهار و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و پارسی باستان فرورتینام، در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است. بنا به عقیده پیشینیان، ده روز پیش از آغازهر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته، برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر می.برند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان، هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب، به دنیای دیگر می.روند.


خرداد:

خرداد نام سومین ماه سال و روز ششم در گاهشمار اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و پارسی باستان هئوروتات ،در پهلوی خردات و در فارسی خورداد یا خرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: جزء هئوروه که صفت است به معنای رسا، همه، درست و کامل. دوم تات که پسوند است برای اسم مونث، بنابراین هئوروتات به معنای کمال و رسایی است. ایزدان تیر و باد و فروردین از همکاران خرداد می.باشند. خرداد نماینده رسایی و کمال اهورامزداست و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.


تیر:


تماشای جنگل در جزیره
تیر نام چهارمین ماه سال و روز سیزدهم هر ماه گاه.شماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا تیشریه، در پهلوی تیشتر و در فارسی صورت تغییر یافته آن یعنی تیر گفته شده که یکی از ایزدان است و به ستاره شعرای یمانی اطلاق می.شود. فرشته مزبور نگهبان باران است و به کوشش او زمین پاک، از باران بهره مند می.شود و کشتزارها سیراب می.گردد. تیشتر را در زبان های اروپایی سیریوس خوانده اند. هر گاه تیشتر از اسمان سر بزند و بدرخشد مژده ریزش باران می.دهد. این کلمه را نباید با واژه عربی به معنی سهم اشتباه کرد.


مرداد:


جنگل
مرداد نام پنجمین ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاه.شماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا امرتات ،در پهلوی امرداد و در فارسی امرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از سه جزء:اول “ا” ادات نفی به معنی نه، دوم “مرتا” به معنی مردنی و نابود شدنی نیست و سوم تات که پسوند و دال بر مونث است. بنابراین امرداد یعنی بی مرگی و آسیب ندیدنی یا جاودانی. پس واژه “مرداد” به غلط استعمال می.شود. در ادبیات مزدیسنا امرداد یکی از امشاسپندان است که نگهبانی نباتات با اوست.
در مزدیسنا شخص باید به صفات مشخصه پنج امشاسپند دیگر که عبارتند از:
نیک اندیشی، صلح و سازش، راستی و درستی، فروتنی و محبت به همنوع، تامین اسایش و امنیت بشر مجهز باشد تا به کمال مطلوب همه که از خصایص امرداد است نایل گردد.






شهریور:


جنگل
شهریور نام ششمین ماه سال و روز چهارم هر ماه در گاه.شماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا خشتروئیریه، در پهلوی شتریور و در فارسی شهریور می.دانند. کلمه ای است مرکب از دو جزء: خشتر که در اوستا و پارسی باستان و سانسکریت به معنی کشور و پادشاهی است و جزء دوم صفت است از ور به معنی برتری دادن وئیر یه یعنی برگزیده و آرزو شده و جمعاً یعنی کشور منتخب یا پادشاهی برگزیده . این ترکیب بارها در اوستا به معنی بهشت یا کشور آسمانی اهورامزدا آمده است. شهریور در جهان روحانی نماینده پادشاهی ایزدی و فر و اقتدار خداوندی است و در جهان مادی پاسبان فلزات. چون نگهبانی فلزات با اوستاو را دستگیر فقرا و ایزد رحم و مروت خوانده اند. روایت شده است شهریور آزرده و دلتنگ می.شود از کسی که سیم و زر را بد به کار اندازد یا بگذارد که زنگ بزند.



مهر:


محیط زیست
در سانسکریت میترا، در اوستا و پارسی میثر و در پهلوی میتر و در فارسی مهر گفته می.شود. که از ریشه سانسکریت آمده به معنی پیوستن. اغلب خاورشناسان معنی اصلی مهر را واسطه و میانجی ذکر کرده اند. مهر واسطه است میان آفریدگار و آفریدگان. میثره در سانسکریت به معنی دوستی و پروردگار و روشنایی و فروغ است و در اوستا فرشته روشنایی و پاسبان راستی و پیمان است. مهر ایزد هماره بیدار و نیرومند است و برای یاری کردن راستگویان و بر انداختن دروغگویان و پیمان شکنان در تکاپوست. مهر از برای محافظت عهد و پیمان و میثاق مردم گماشته شده است. از این رو فرشته فروغ و روشنایی نیز هست که هیچ چیز ار او پوشیده نمی.ماند. برای آن که از عهده نگهبانی بر آید اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است. مقام مهر در بالای کوه “هرا” است، انجایی که نه روز است و نه شب، نه گرم است و نه سرد، نه ناخوشی و نه کثافت .مهر از آنجا بر ممالک آریایی نگران است. این آرامگاه خود به پهنای کره زمین است یعنی مهر در همه جا حاضر است و با شنیدن آوای ستمدیدگان آگاه گشته به یاری آنان می.شتابد.
آیین مهر در دین مسیح نیز مشهود است. ایزد مهر در اصل بجز ایزد خورشید بوده است اما بعدها آندو را یکی دانسته اند. مورخان یونانی مهر را به نام میترس یاد کرده اند و کر کرده اند که ایرانیان خورشید را به اسم “میترس” می.ستایند.از این خبر پیداست که در یک قرن پیش از میلاد مسیح آندو با یکدیگر مخلوط شده اند. نگهبانی ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ایزد مهر است.


آبان:


محیط زیست
در اوستا آپ در پارسی باستان آپی و در فارسی آب گفته می.شود. در اوستا بارها “آپ” به معنی فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صیغه جمع آمده است. نام ماه هشتم از سال خورشیدی و نام روز دهم از هر ماه را، آبان می دانند. ایزد آبان موکل بر آهن است و تدبیر امور و مصالح ماه به او تعلق دارد. به سبب آنکه “زو” که یکی از پادشاهان ایران بود در این روز با افراسیاب جنگ کرده، او را شکست داده، تعاقب نمود و از ملک خویش بیرون کرد، ایرانیان این روز را جشن می گیرند، دیگر آنکه چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید مردم بسیار تلف گردیده و بعضی به ملک دیگر رفتند. عاقبت در همین روز باران شروع به باریدن کرد و بنابراین ایرانیان این روز را جشن کنند. آفتاب در این ماه در برج عقرب یا کژدم قرار می.گیرد.


آذر:


محیط زیست
در اوستا آتر، آثر، در پارسی باستان آتر، در پهلوی آتر، و در فارسی آذر می.گویند. آذر فرشته نگهبان آتش و یکی از بزرگتری ایزدان است. آریائیان(هندوان و ایزدان) بیش از دیگر اقوام به عنصر آتش اهمیت می دادند. ایزد آذر نزد هندوان ،آگنی خولنده شده و در “ودا” (کتاب کهن و مقدس هندوان) از خدایان بزرگ به شمار رفته است. آفت اب در این ماه در برج قوس یاکماندار قرار می گیرد.




دی:


زمستان، یخ ، برف رودخانه
در اوستا داثوش یا دادها به معنی آفریننده، دادار و آفریدگار است و غالبا صفت اهورامزدا است و آن از مصدر “دا” به معنی دادن و افریدن است. در خود اوستا صفت دثوش (=دی)برای تعیین دهمین ماه استعمال شده است. در میان سی روز ماه، روزهای هشتم و بیست و سوم به دی (آفریدگار،دثوش) موسوم است. برای اینکه سه روز موسوم به “دی” با هم اشتباه نشوند نام هر یک را به نام روز بعد می.پیوندند. مثلا روز هشتم را “دی باز” و روز پانزدهم را “دی بمهر” و….دی نام ملکی است که تدبیر امور و مصالح روز و ماه دی به او تعلق دارد


بهمن:

برف
در اوستا وهومنه ،در پهلوی وهومن، در فارسی وهمن یا بهمن گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: “وهو” به معنی خوب و نیک و “مند” از ریشه من به معنی منش: پس یعنی بهمنش، نیک اندیش، نیک نهاد. نخستین آفریده اهورامزدا است و یکی از بزرگترین ایزدان مزدیسنا. در عالم روحانی مظهر اندیشه نیک و خرد و توانایی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشید تا او را به آفریدگار نزدیک کند. یکی از وظایف بهمن این است که به گفتار نیک را تعلیم می دهد و از هرزه گویی باز می.دارد. خروس که از مرغکان مقدس به شمار می.رود و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده، مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار می.خواند، ویژه بهمن است. همچنین لباس سفید هم از آن وهمن است. همه جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است. بنا به نوشته ابوریحان بیرونی جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است. بهمن اسم گیاهی است که به ویژه در جشن بهمنجه خورده می.شود و در طب نیز این گیاه معروف است.


اسفند:


دویدن در برف زمستانی
در اوستا اسپنتا آرمیتی، در پهلوی اسپندر، در فارسی سپندار مذ، سفندارمذ، اسفندارمذ، و گاه به تخفیف سپندار و اسفند گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: سپند، که صفت است به معنی پاک و مقدس، یا ارمئتی هم مرکب از دو جزء: اول آرم که قید است به معنی درست، شاید و بجا. دوم متی از مصدر من به من معنی اندیشیدن. بنابراین ارمتی به معنی فروتنی، بردباری و سازگاری است و سپنته آرمتی به معنی بردباری و فروتنی مقدس است. در پهلوی آن را خرد و کامل ترجمه کرده اند. سپندارمذ یکی از امشاسپندان است که مونث و دختر اهورامزدا خوانده شده است. وی موظف است که همواره زمین را خرم ، آباد، پاک و بارور نگه دارد، هر که به کشت و کار بپردازد و خاکی را آباد کند خشنودی اسپندارمذ را فراهم کرده است و آسایش در روی زمین سپرده به دست اوست و خود زمین نیز نماینده این ایزد بردبار و شکیباست و مخصوصاً مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است. بیدمشک گل مخصوص سپندارمذ می.باشد.



:: بازدید از این مطلب : 452
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 06 اسفند 1390 | نظرات (0)

data-aos="flip-right"
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران