
غریب است دوست داشتن. و عجیب تر از آن است
دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر،
ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر. تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند....
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم
نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان،
پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟
نه!معلومه كه نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم...
لطیفه های ملانصرالدین
*وظیفه و تکلیف
روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلسجشنی.
یكی گفت: “جناب ملا! شما كه دعوت نداشتیچرا آمدی؟”
ملانصرالدین جواب داد: “اگر صاحب خانه تكلیفخودش را نمیداند.
من وظیفهی خودم را میدانم و هیچوقت ازآن غافل نمیشوم.”
*علت نا معلوم
ملانصرالدین به یكی از دوستانش گفت: خبرداری فلانی مرده؟
دوستش گفت: “نه! علت مرگش چه بود؟”
ملا گفت: “علت زنده بودن آن بیچاره معلومنبود چه رسد به علت مرگش!”
دیرباور
روزی یكی از همسایهها خواست خر ملانصرالدینرا امانت بگیرد.
به همین خاطر به در خانه ملا رفت.
ملانصرالدین گفت: “خیلی معذرت میخواهمخر ما در خانه نیست”.
از بخت بد همان موقع خر بنا كرد به عرعركردن.
همسایه گفت: “شما كه فرمودید خرتان خانهنیست؛
اما صدای عرعرش دارد گوش فلك را كر میكند.”
ملا عصبانی شد و گفت: “عجب آدم كج خیالو دیرباوری هستی.
حرف من ریش سفید را قبول نداری ولی عرعرخر را قبول داری.”
گریه بر مرده
روزی ملانصرالدین به دنبال جنازهی یكیاز ثروتمندان میرفت و با صدای بلند گریه میكرد. یكی به او دالداری داد و گفت: “اینمرحوم چه نسبتی با شما داشت؟”
ملا جواب داد: “هیچ! علت گریهی من هم همیناست.”
کرامت ملا
روزی ملانصرالدین ادعای كرامت كرد.
گفتند “دلیلت چیست؟”
گفت: “میتوانم بگویم الساعه در ضمیر شماچه میگذرد؟”
گفتند: “اگر راست میگویی بگو.”
گفت: “همهی شما در این فكر هستید كه آیامن میتوانم ادعایم را ثابت كنم یا نه!”
مهمان شدن ملانصرالدین
روزی ملانصرالدین به عدهای رسید كه مشغولغذا خوردن بودند. رفت جلو و گفت “السلام یا طایفهی بخیلان!”
یكی از آنها گفت: “این چه نسبتی است كهبه ما میدهی؟ خدا گواه است كه هیچ یك از ما بخیل نیست.”
ملانصرالدین گفت: “اگر خداوند این طور گواهیمیدهد، از حرفی كه زدم توبه میكنم، و نشست سر سفرهی آنها و شروع كرد به غذا خوردن.”
ما نوح را فرستادیم
روزی ملانصرالدین بالای منبر رفت و یک آیهخواند : ” و ما نوح را فرستادیم… ” بعد هرچه کرد ادامه آیه را یادش نیامد تا اینکهیکی از حضار گفت : ملا معطلمون نکن.اگه نوح نمی یاد یکی دیگه رو بفرست!!!
شکایت الاغ
الاغ ملانصرالدین روزی به چراگاه حاکم رفت.حاکم از ملا نزد قاضی شکایت کرد. قاضی ملا را احضار کرد و گفت : ملا ماجرا را توضیحبده. ملا هم گفت : جناب قاضی. فرض کنید شما خر من هستید. من شما را زین می کنم و افساربه شما می بندم و شما حرکت می کنید. بین راه سگها به طرفتان پارس می کنند و شما رَممی کنید و به طرف چراگاه حاکم می روید. حالا انصاف بدید من مقصرم یا شما؟!!!
اسب من کو
ملانصرالدین در عرصه ی مسابقه بر اسبی بنشستو یال اسب در دست گرفت. اسب تاختن آورد و ملا از پشت آن لغزید و از ابتدای یال به انتهایدمب آن رسید ! پس آواز در داد: آهای! آهای …! این اسب تمام شد یک اسب دیگر بیاورید!!!
خر بگیری
زمون قدیم داروغه ها برای جمع آوری خراجو مالیات حاکم الاغ ها را می گرفتند.
یک روز زمان خر بگیری ملا نصر الدین باعجله و شتابان وارد خونه ای شد.
صاحبخونه گفت :چی شده؟ ملا گفت : بیروندارن خر میگیرن
صاحبخونه گفت: خر میگیرن چه ربطی به توداره؟
ملا گفت : مامورین آنچنان عجله داشتن کهمیترسیدم اشتباها مرابه جای خر بگیرن.
خویشاوندی
یک روز ملانصرالدین خرش را به سختی می زدو رهگذری از آنجا می گذشت و پرسید که چرا می زنی گفت ببخشید اگر می دانستم که با شماخویشاوندی دارد این کارو نمیکردم!
دو تا خر
یه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر میخرن.
دوست ملا میگه: چه طوری بفهمیم کدوم مالهمنه کدوم ماله تو؟
ملا میگه خوب من یه گوش خرم رو میبرم اونیکه یه گوش داره مال من اونی هم که دو گوش داره مال تو.!
فرداش میبینن خر ملا گوش اون یکی خره رواز سر حسادت خورده!!!
دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه:من جفت گوش خرمو میبرم!!!
فرداش میبینن بازم قضیه دیروزیه…
دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه:من دم خرمو میبرم!
فرداش بازم قضیه دیروزی میشه..
دوست ملا با عصبانیت میگه: حالا چیکار کنیمملانصرالدین هم میگه:عیبی نداره خب حالا خر سفیده مال تو خر سیاه مال من
عقل سالم
زن ملا به عقل خود خیلی می نازید و همیشهپیش شوهرش از خود تعریف می كرد. روزی گفت: مردم راست گفته اند كه دارای عقل سالم ودرستی هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به كار نمی بری به همیندلیل سالم مانده است!
تجربیات اثبات شده
ملا در اتاقش نشسته بود كه مگسی مزاحم استراحتشمی شود، مگس را می گیرد و یك بالش را می كند. مگس كمی می پرد دوباره مگس را می گیردو بال دیگرش را هم می كند. او می گوید: بپر ولی مگس نمی پرد. به خود می گوید: به تجربهثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنید گوش او كر می شود!
خواب خوش
شبی ملانصرالدین خواب دید كه كسی ۹ دینار به او می دهد، امااو اصرار می كند كه ۱۰ دینار بدهد كه عدد تمام باشد. در این وقت، از خواببیدار شد و چیزی در دستش ندید. پشیمان شد و چشم هایش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دینار را بده، قبول دارممن فقط عاشق اینم، حرف قلبتو بدونم
الکی بگم جداشیم، تو بگی که نمی تونم
من فقط عاشق اینم، بگی از همه بیزاری
دو سه روز پیدا م نشه، باز ببینم چه حالی داری
من فقط عاشق اینم، عمری از خدا بگیرم
اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
من فقط عاشق اینم، روزایی که با تو تنهام
کارو بار زندگیمو بزارم برای فردا
من فقط عاشق اینم، وقتی از همه کلافم
بشینم یه گوشه دنج، موهای تورو ببافم
عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم
حواست به من نباشه، دزدکی تو روببینم
من فقط عاشق اینم، عمری از خدا بگیرم
اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم...
خدایم ای امید جاودان من
خواهم امشب بشکنم مهر سکوتم را
و در دل هر چه ناگفته است برون ریزم
گر چه می دانم که تو آگه تر زمن
از سوز و سازم بوده و هستی
لیک با گفتنم خواهم که بار دل سبک گردد....
ناله کن ای دل به عزای علی گریه کن ای دیده برای علی
کعبه ز کف داده چو مولود خویش گشته سیه پوش عزای علی
عمر علی، عمره مقبوله بود هر قدمش سعی و صفای علی
دیده زمزم ، که پر از اشك شد یاد کند، زمزمه های علی
تیغ شهادت سر او را شکافت کوفه بود، کوه منای علی
عالم امکان شده پر غلغله چون شده خاموش صدای علی

نیست هم آغوش صبا بعد از این پیک ظفر بخش لوای علی
منبر و محراب کشد انتظار تا که زند بوسه به پای علی
ماه دگر در دل شب نشنود صوت مناجات و دعای علی
آه که محروم شد امشب دگر چشم یتیمان ز لقای علی
مانده تهی سفره بیچارگان منتظر نان و غذای علی
وای امیر دو سرا کشته شد خانه غم گشته ، سرای علی
پیش حسین و حسن و زینبین خون چکد از فرق همای علی
خواهی اگر ملک دو عالم حسان از دل و جان باش گدای علی
عشق یعنی با تو خواندن از جنون
عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در
عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا
عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سربلند
عشق یعنی خارها هم گل کنند
عشق یعنی تو بسوزانی مرا
عشق یعنی سایه بانم من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا
عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرفها
عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روزنخست عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان
عشق یعنی آرش و تیر و کمان
همیشه عاشق بمان چرا که عشق تو را به خدا نزدیک میکند اما با یاد خداست
که احساس تنهایی نخواهی کرد،نامه ام را با گریه مینویسم اما برای خود نمیگریم بلکه
برای انسانهای بیچاره ای میگریم که گمان میکنند با نابودی زندگی دیگران زندگی ای توام با
آسایش و آرامش خواهند داشت،برای تو میگریم عزیزم،چرا که فرصت نشد......![]()
چون من عاشق همه ی انسانهای عاشقم.........
دیشب همه چیز را یاد گرفتم و همه چیز رو به راه است.
همه چیز آرام...آرام... باورت میشود؟همه چیز را یاد گرفتم.
راه رفتن در این دنیا را بدون تو یاد گرفتم...!!!
یاد گرفتم که چگونه بی صدا بگریم یاد گرفتم .
که هق هق گریه هایم را با بالشم بیصدا کنم...!!!
تو نگرانم نشو.همه چیز را یاد گرفتم...!!!
یاد گرفتم که چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ...
یاد گرفتم نفس بکشم بی تو ... با یاد تو ....
یاد گرفتم که چگونه نبودنت را بارویای باتوبودن...
جای خالی ات رابا خاطرات باتو بودن پرکنم.
تو نگرانم نشو.یاد گرفته ام.یاد گرفته ام بی تو بخندم.
یاد گرفته ام بی تو بگریم و بدون شانه هایت...
یاد گرفتم دیگر دل به کسی نبندم از ره دور ...
ومهمتر از همه یاد گرفته ام که با یادت زندگی کنم.
اما یک چیز را یاد نگرفتم ... که چگونه ؟...
که چگونه برای همیشه خاطراتت را از صفحه ی دلم پاک کنم؟
و نمیخواهم که هیچ وقت یاد بگیرم.تو نگرانم نشو ....
فراموش کردنت را هیچ وقت ...یاد نخواهم گرفت...!!!
دستهها، آخرینها، آمار و ابزارهای کاربردی در یک نگاه.
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید