
تعزیه تعزیه، در لغت به معنى سوگوارى [تعزیت]، برپاى داشتن یادبود عزیزان از دست رفته، تسلیت، امر کردن به صبر، و پرسیدن از خویشان مرده است؛ ولى در اصطلاح، به گونهاى از نمایش مذهبى منظوم گفته مىشود که در آن عدهاى اهل ذوق و کار آشنا در مناسبتهاى مذهبى و به صورت غالب، در جریان سوگواریهاى ماه محرم براى باشکوهتر نشان دادن آن مراسم و یا به نیت آمرزیده شدن مردگان، آرزوى بهرهمندى از شفاعت اولیاى خدا به روز رستخیز، تشفى خاطر، بازیافت تندرستى، و یا براى نشان دادن ارادت و اخلاص فزون از اندازه به اولیا ـ به ویژه اهل بیت پیامبر علیهم السلام، با رعایت آداب و رسوم و تمهیدهایى خاص و نیز بهرهگیرى از ابزارها و نواها و گاه نقوش زنده برخى از موضوعات مذهبى و تاریخى مربوط به اهل بیت به ویژه واقعه کربلا [امام حسین؛ واقعه کربلا] را پیش چشم بینندگان باز آفرینند. بر خلاف معنى لغوى تعزیه، غمانگیز بودن شرط حتمى آن نیست و ممکن است گاه شادىبخش نیز باشد. بدین معنى که اگر چه هسته اصلى آن گونهاى سوگوارى و یاد کرد و بزرگداشت خاطره مصائب اندوهبارى است که بر اهل بیت و به ویژه امام حسین (ع) و یاران نزدیکش رفته است، اما با گذشت زمان و تحول و تکامل کمى و کیفى و گونه گونى و تعدد آن تعزیههایى در ذم دشمنان دین و خاندان پیامبر (ص) پرداخت شده که نه تنها صفت اندوهبار بودن را از دست داده، بلکه سخت مضحک و خندهآور نیز هستند [تعزیه مضحک] .
تاریخچه
تاریخ پیدایش تعزیه به صورت دقیق پیدا نیست: برخى با باور به ایرانى
بودن این نمایش آیینى، پاگیرى آن را به ایران پیش از اسلام به پیشینه
سه هزار ساله سوگوارى بر مرگ پهلوان مظلوم داستانهاى ملى ایران
ـ سیاوش (سوگ سیاوش) ـ نسبت داده و این آیین را مایه و زمینه
ساز شکلگیرى آن دانستهاند، و برخى دیگر با استناد به گزارشهایى
پیداى آن مشخصا از ایران بعد از اسلام و مستقیما از ماجراى کربلا و
شهادت امام حسین (ع) و یارانش مىدانند. از این دوره اخیر آگاهیم
که سوگوارى براى شهیدان کربلا از سوى دوستداران آل على (ع) در
آشکار و نهان ـ از آن رو که بنىامیه روز دهم محرم را روز پیروزى
خود مىشمرد ـ در عراق، ایران و برخى از مناطق شیعه نشین دیگر انجام
مىگرفت، چنانکه ابوحنیفه دینورى، ادیب، دانشمند و تاریخنگار عرب، در
کتاب خود ـ اخبار الطوال ـ از سوگوارى براى خاندان على (ع) به
روزگار امویان خبر مىدهد . اما شکل رسمى و آشکار این سوگوارى،
به روایت ابن اثیر، براى نخستین بار به روزگار حکمرانى دودمان
ایرانى مذهب آل بویه صورت گرفت؛ و آن چنان بود که معز الدوله احمد
ابن بویه در دهم محرم سال 352 ق «در بغداد به مردم دستور داد که
براى حسین على دکانهایشان را ببندند و بازارها را تعطیل کنند و خرید و
فروش نکنند و نوحه بخوانند و جامههاى خشن و سیاه بپوشند و زنان
موى پریشان روى سیه کرده و جامه چاک زده نوحه بخوانند و در شهر
بگردند و سیلى به صورت بزنند و مردم چنین کنند...» . به هر حال،
مىتوان دریافت که در این میان آنچه محرک ایرانیان در این امر
مىتوانست بود ـ جدا از انگیزههاى سیاسى ـ مانده برخى از آیینها و
مراسمى چون سوگ سیاوش نیز بود که در اوایل عهد اسلامى
ممنوع گشته و اینکه در سوگوارى براى شهیدان کربلا تجلى مىیافت .
ابن اثیر در بیان وقایع سال 363 ق از «فتنهاى بزرگ» میان سنى و
شیعه یاد مىکند؛ بدین روایت که اهل سوق الطعام در بغداد، که سنى
مذهب بودند «شبیه» جنگ جمل را ساخته و به گمان خود با اصحاب
على (ع) مىجنگیدند. و این به گمان قوى در معارضه با عمل کرخیان
که شیعى مذهب بوده و «شبیه واقعه کربلا» را پدید آورده بودند، صورت
گرفته است (آل بویه و اوضاع زمان ایشان) . این سند چنان که پیداست،
افزون بر سوگوارى، نمونهاى از شبیهسازى (البته به گونه صامت) را
نیز ارائه مىدهد .
محرم آمد و آفاق مات و محزون شد غبار محنت این خاکدان به گردون شد
به جامه های سیه کودکان کو دیدم دلم به یاد اسیران کربلا خون شد

به یاد تشنه لبان کنار نهر فرات کنار چشم من از گریه رود کارون شد
سر و بری که رسول خداش میبوسید به زیر سم ستوران خدای من چون شد؟
حماسه ایست حسین از حماسه ها ما فوق هرآن حماسه که در وی رسید مادون شدبه خیمه های امامت چنان زدند آتش که آهوان حرم سر به دشت و هامون شد
رسید نوبت زینب که شیرزاد علیست جهان به حیرت از این سربلند خاتون شد
تو رهبرا چه قیامی به راه دین کردی؟ که مکه هم به تو ماه مدینه مدیون شد
خوشا به حال شما ای فداییان حسین که دین به خون شماها رهین ومرهون شد
یزید نخله اسلام ریشه کن می خواست حسین بود که دین زنده تا به اکنون شد
تو شهریار به مضمون بلند دار سخن هر آن سخن که جهان گیر شد به مضمون شد
فرا رسیدن ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع)
بر همه عاشقان و رهروان آن حضرت تسلیت باد.
در این ایام از همه التماس دعای مخصوص دارم.
شیمی دارویی

آغاز درمان بیماریها با دارو ، در قدمت خود محو شده است. اولین داروها منشاء طبیعی داشته و عمدتا از گیاهان استخراج میشدند و برای درمان بیماریهای عفونی بکار رفتهاند. قرنها پیش از این ، چینیها ، هندیها و اقوام نواحی مدیترانه ، با مصارف درمانی برخی گیاهان و مواد معدنی آشنا بودهاند. به عنوان مثال ، برای درمان مالاریا از گیاه چهانگشان(Changshan) در چین استفاده میشد. اکنون ثابت شده است که این گیاه ، حاوی آلکالوئیدهایی نظیر فبریفوگین است.
سرخپوستان برزیل ، اسهال و اسهال خونی را با ریشههای اپیکا که حاوی آستن است، درمان میکردند. اینکاها از پوست درخت سین کونا ، برای درمان تب مالاریا استفاده میکردند. در سال 1823 ، کینین از این گیاه استخراج شد. بقراط در اواخر قرن پنجم قبل از میلاد استفاده از نمکهای فلزی را توصیه کرد و درمانهای طبی غرب را نزدیک به 2000 سال تحت نفوذ خود قرار داد.
سازمان بهداشت جهانی ، دارو را به عنوان « هر مادهای که در فرایندهای دارویی بکار رفته و سبب کشف یا اصلاح فرایندهای فیزیولوژیک یا حالات بیماری در جهت بهبود مصرف کننده شود. » تعریف نموده است و فراوردههای دارویی را تحت عنوان « یک شکل دارویی که حاوی یک یا چند دارو همراه با مواد دیگری که در فرایند تولید به آن اضافه میشود. » معرفی میکند.
داروها بر اساس مقاصد خاصی بکار میرود که عبارتند از :
غدیریه
امروز من اندر سر, سودای دگر دارم درباره ی می خوردن , تجدید نظر دارم
خشت از سر خم خواهم یک مرتبه بردارم سرهشته دران نوشم تاهوش به سردارم
در میکده مست افتم بی زحمت و هشیاری
ای مرغ طرب , بالی بگشای و معلق زن پایی ز سر مستی بر گنبد ازرق زن
حق حق زن و هو هو کن , هو هو کن و حق حق زن بر بی خبران تسخر , بربی بصران دق زن
کان خلوتی غیبی شد شاهد بازاری
با اهل زمین برگو کز عرش بشیر امد خیزید به استقبال, ان عرش سریر امد
بر خیل خراباتی ده مژده که پیر امد با جلوه ی اللهی در خم غدیر امد
تا حشر زاهل دل , دل برد به عیاری
از خاک رهش گردون , اندوخته گوهرها اراسته گیتی را , ز افروخته اخترها
تنها نه کنون باشد او ملجا مضطرها هنگام بلا از او جستند پیمبرها
این یک ظفر و نصرت ان یک مدد ویاری
ای قبله ی حق جویان محراب دو ابرویت روی دل مشتاقان, از هر طرفی سویت
نه(9) گنبد گردون را پر کرده هیاهویت در دیر وحرم مجنون برسلسله ی مویت
هم مومن تسبیحی هم کافر زناری
تبلیغ محمد(ص) را , در کار تو می بینم سرتاسر فرمان رازاسرار تو می بینم
روشن همه عالم را زانوار تو می بینم در معنی صورتها , دیدار تو می بینم
خوابی است خوش این یا رب یا معنی پنداری؟
ای پادشه عالم , ما خیل غلامانت گر باشدمان دستی,داریم به دامانت
ما را بکن از احسان خود قابل احسانت هر عیب و گنه داریم ای ماهمه قربانت
می پوش به ستاری , می بخش به غفاری
شعر از صغیر اصفهانی
(یا علی مدد)
سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند.
نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله نازل شد و از جانب خدا پيام آورده كه: «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روي به مردم كردند. ابتدا خداي را سپاس فرموده و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر مي بندم، آنگاه مي افزايد چه كسي بر مومنين در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه يك سخن مي گويند خدا و پيامبر داناترند.
رسول گرامي مي فرمايد: آيا من به شما از خودتان اولي و سزاوارتر نيستم و همگان يك صدا جواب مي دهند كه چرا چنين است. آنگاه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم يكي ثقل اكبر كه كتاب خداست و ديگري ثقل اصغر كه اهل بيت منند. مردم، بر آنان پيشي نگيريد و از آنان عقب نمانيد. آنگاه دست علي (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا ديدند و شناختند. سپس فرمود: خداوند مولاي من و من مولاي مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. اي مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم اين علي هم مولا و رهبر اوست و اين جمله را سه بار تكرار كرد و چنين ادامه داد: پروردگارا، دوستان علي را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدايا علي را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران اين خبر را به غايبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقي بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحي گوش جان محمد صلي الله عليه و آله را نواخت كه: «امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم» و بدين سان علي (ع) از جانب خداوند براي جانشيني پيامبر (ص) برگزيده شد. الباقی خدا و مدد از مولاست.
( به نام حق )
سرچشمه هستی جهان مست "علی" بود پیمانه عشق ازلی مست "علی" بود
می خواست نبی دست خدا را بفشارد دستی که خدادادبه او دست "علی" بود
با سلام و عرض ادب و احترام به همه دوستان و سروران عزیز.
فرا رسیدن تاج گذاری سرحلقه عارفان و عاشقان, مولای درویشان و امیر مومنان
حضرت علی (ع) بر همه شیفتگان ولایت و امامت مبارک باد.من علی افسری نژاد
در تاریخ شنبه 14/9/1388 خورشیدی مصادف با شب عید غدیر سال 1430 قمری
این وبلاگ را افتتاح نمودم.امید است که بتوانم مطالب مفید و سودمندی را در این
وبسایت قرار دهم.در پایان از خداوند متعال پیروزی و موفقیت برای همه شما خواهانم. با احترام
علی افسری نژاد
از سوی دیگر کافی است که جایگاه بسیار مهم کشاورزی در جوامع گذشته را در ذهن مرور کنیم تا دریابیم که آغاز فصل کشت و کار چه پتانسیل خوبی برای جشن گرفتن محسوب میشده؛ فارغ از اینکه هنوز هم فرارسیدن این روز برای بسیاری از کشاورزان به معنی آغاز تلاش و زحمت برای کشت و کار است.
دور انداختن سبزه ها هم به این دلیل بود که ایرانیان باستان عقیده داشتند بدی ها و مریضی ها در این سبزه جمع شده و با به آب دادن یا به دور انداختن آن این پلیدیها و مریضی ها را از خود دور می کردند .
سیزده به در مبارک!
و خزان یأس گلبوته های امید بهار جان را در وسعت انتظار زرد خویش ، مدفون
نسازد زندگی زیباست اگر عقده های زخمی بزرگ ، طپش زیستن را از قلب
کوچک کبوترها نرباید و در ذهن شلوغ بیشه زار اندیشه ، مرگ نیلوفرهای
وحشی نروید زندگی زیباست اگر لب خوفناک تیرها ، خون بیدهای مجنون را
در جام سبز لیلای چمن نریزد و دست بی خبر طوفان ، گل خواب را در صدف
آبی باغ پرپر نکند زندگی زیباست اگر کنار جویباران نیم خفته ، غزالهای خسته
دشت از آغوش وهم و هراس بگریزند و در بال رویاهای شیرین به آن سوی
حصارهای شب سفر کنند زندگی زیباست اگر خرمن هستی جنگل در خشم آتشین
تندر نسوزد و خاکستر سیاه مرگ تن پوش درختان بی پناه و محزون نگردد
زندگی زیباست اگر پری مهربان قصه ها از بستر خاطره ها برخیزد و در
معصومیت و صداقت ناب کودکان همواره زنده بماند زندگی زیباست اگر هوای
نگاه تو از آه سینه سوز خاکهای افسرده بارانی شود و مسیح دستانت در کالبد
دستهای مرده بذر حیات و رویش بپاشد زندگی زیباست اگر من و تو در کشتزار
قلبمان گلی بکاریم که هیچ کس را یارای چیدن آن نباشد و هیچ اشکی جز اشک
شبانه عشق رخسار زیبایش را نشوید زندگی زیباست حتی برای تو که هم
آغوش رنج و حرمانی و آفتاب شادی رابه خنجر زهر آلود شب غم سپرده ای
آری زندگی برای تو نیز زیباست زیرا روزی مهمانی عزیز در خانه دلت را
خواهد زد و با حضورش زندگی را از نو به تو تقدیم خواهد کرد مهمانی که
عشق نام دارد.
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم
یادمان باشد سر سجاده ی عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خویش شکستيم صدايي نکنيم
مورچه و سلیمان
روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: "تمام سعی ام را می کنم...!"
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد ...
چه بهتر که هرگز نومیدی را در حریم خود راه ندهیم و در هر تلاشی تمام سعی مان را بکنیم، چون پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست ...
شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و بخند که خدا هنوز آن بالا با تـوست...
دستهها، آخرینها، آمار و ابزارهای کاربردی در یک نگاه.
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید