عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
نشود فاش ِ کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت رازدل ما کس نرسید همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش،ارنه ای بسا باغ وبهاران که خزان من و توست
این همه قصۀ فردوس و تمنای بهشت گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل هرکجا نامۀعشق است نشان من و توست
سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر وه ازین آتش روشن که به جان من وتوست
RSS