عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
نه به دل شوری و شوقی٬ نه به سر مانده هوایی تو هم ای مرگ مگر مرده ای ای داد، کجایی؟
هر چه خواهم که سر خویش کنم گرم به کاری گل به چشمم٬ گل آتش شود و باده٬ بلایی
هیچ کس نیست در این دشت مگر کوه که آن هم انعکاس غم ما هست گرش هست صدایی
باده و مطرب و گل نیک بود٬ لیک عزیزان ! بهرهجران که شنیده است به جزمرگ٬ دوایی؟
ما که رفتیم به دریای غم و باده٬ ولی نیست این همه جور٬ سزای دل پر خون ز وفایی
جمله چون است و چرا٬ هر ورق از دفتر هستی باز گویند که ما را نرسد چون و چرایی
بندگی گر چه نکرده ست عمادت ٬ تو خدا باش که ستم نیست به ناکام٬ خوش از کامروایی
RSS
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید