عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
در کنار دجله سلطان بایزید بود تنها فارغ از خیل مرید
ناگه آوازی ز عرش کبریا خورد بر گوشش که ای اهل ریا
آنچه داری در میان کهنه دلق میل آن داری که بنمایم به خلق؟
تا خلایق قصد آزارت کنند سنگ باران بر سر دارت کنند؟
گفت یا رب میل آن داری توهم شمه ای از رحمتت سازم رقم؟
تا که خلقانت پرستش کم کنند از نماز و روزه و حج رم کنند؟
پس ندا آمد ز وحی ذوالمنن نی ز ما ونی ز تو رو دم مزن
RSS