نوشته شده توسط : aliafsari

آورده اند که روزى یکى از بزرگان عرب به سفر حج مى رفت . نامش عبد الجبار بود و هزار دینار طلا در کمر داشت . چون به کوفه رسید ، قافله دو سه روزى از حرکت باز ایستاد . عبد الجبار براى تفرج و سیاحت ، گرد محله هاى کوفه بر آمد . از قضا به خرابه اى رسید . زنى را دید که در خرابه مى گردد و چیزى مى جوید . در گوشه مرغک مردارى افتاده بود ، آن را به زیر لباس کشید و رفت .

 عبد الجبار با خود گفت : بى گمان این زن نیازمند است و نیاز خود را پنهان مى دارد . در پى زن رفت تا از حالش آگاه گردد . چون زن به خانه رسید ، کودکان دور او را گرفتند که اى مادر! براى ما چه آورده اى که از گرسنگى هلاک شدیم ! مادر گفت : عزیزان من ! غم مخورید که برایتان مرغکى آورده ام و هم اکنون آن را بریان مى کنم .

عبد الجبار که این را شنید ، گریست و از همسایگان احوال وى را باز پرسید . گفتند : سیده اى است زن عبدالله بن زیاد علوى ، که شوهرش را حجاج ملعون کشته است . او کودکان یتیم دارد و بزرگوارى خاندان رسالت نمى گذارد که از کسى چیزى طلب کند .

عبد الجبار با خود گفت : اگر حج مى خواهى ، این جاست . بى درنگ آن هزار دینار را از میان باز و به زن داد و آن سال در کوفه ماند و به سقایى مشغول شد . هنگامى که حاجیان از مکه باز گشتند ، وى به پیشواز آنها رفت . مردى در پیش قافله بر شترى نشسته بود و مى آمد . چون چشمش بر عبد الجبار افتاد ، خود را از شتر به زیر انداخت گفت : اى جوانمرد! از آن روزى که در سرزمین عرفات ، ده هزار دینار به من وام داده اى ، تو را مى جویم . اکنون بیا و ده هزار دینارت را بستان ! عبد الجبار ، دینارها را گرفت و حیران ماند و خواست که از آن شخص حقیقت حال را بپرسد که وى به میان جمعیت رفت و از نظرش ناپدید شد .

 

در این هنگام آوازى شنید که : اى عبد الجبار! هزار دینارت را ده هزار دادیم و فرشته اى به صورت تو آفریدیم که برایت حج گزارد و تا زنده باشى ، هر سال حجى در پرونده عملت مى نویسیم ، تا بدانى که هیچ نیکوکارى بر درگاه ما تباه نمى گردد که :

(( انا لا نضیع اجر من احسن ))

 

ای قوم به حج   رفته کجایید    کجایید

                                     معشوق  همین  جاست بیایید   بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار   به دیوار

                                    در بادیه سرگشته شما  در   چه هوایید

گر صورت بی​صورت معشوق ببینیدده

                                    هم خواجه وهم خانه وهم کعبه شمایید

ده بار   از  آن راه   بدان   خانه برفتید

                                     یک بار از    این خانه بر این   بام  برآیید

آن خانه لطیفست نشان​هاش  بگفتید

                                     از خواجه   آن    خانه    نشانی بنمایید

یک دستۀ   گل کو اگر آن  باغ   بدیدید

                                     یک گوهر    جان   کو  اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج  شما باد

                                     افسوس  که بر گنج  شما پرده شمایید



:: بازدید از این مطلب : 625
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 مهر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari

شاعر از کوچه ی معشوق گذشت

     لیک شعری نسرود

          نه که معشوقه نداشت

               نه که سرگشته نبود

                   سال‌ها بود دگر کوچه‌ی معشوق خیابان شده بود...



:: بازدید از این مطلب : 615
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 مهر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari
خیلی وقت است که دلم برای کسی تنگ است .
خیلی وقت است این دل بهانه میگیرد .
دلم تنگ است و از این دلتنگی چشمهایم بارانیست .
چشمهایم بارانیست و دلم هوای او را کرده است .
یک عالمه درد دل در این دل خسته نهفته است .
دلم تنگ است برای لحظه ای دیدار ، برای لحظه ای نگاه به چشمانش .
دلم برای کسی تنگ است که او در کنارم نیست .
دلم بدجور هوایش را کرده است .
در این حال و هوا ، در این لحظه های پر از تنهایی آرزو داشتم او در کنارم بود .
حالا که در کنارم نیست احساس تنهایی میکنم و این دل در حسرت یک لحظه دیدار با اوست .
این دل بی طاقت برای کسی تنگ است .
کسی که آتش دلتنگی را در دلم نشانده است ، اما در کنارم نیست تا این آتش را خاموش کند .
 و همچنان این آتش، قلبم را می سوزاند .
خیلی وقت است دلتنگ کسی هستم .
خیلی وقت است دلم هوای کسی را کرده است .
به چه کسی بگویم درد این دل را ، من که به جز او همدلی را ندارم .
به چه کسی بگویم راز این دل را ، من که به جز او همرازی را ندارم .
 در کنار چه کسی قدم بزنم ، نگاه به چشمان چه کسی کنم ، دستان چه کسی را بگیرم مگر به جز او چه کسی را دارم .
در این دنیای بزرگ تنها اوست که مرا دلتنگ خودش کرده است .
کاش در کنارم بود ، کاش تنها لحظه ای او را میدیدم تا درد این دل پر از نیاز را به او میگفتم ، درد دلتنگی هایم را برایش میگفتم .
دلم برای کسی تنگ است ، ولی او کجاست که بداند در این گوشه از این دنیا دلی است که در حسرت دیدار با او  همچنان چشم به راه نشسته است ...؟



:: بازدید از این مطلب : 907
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 مهر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari

خدایا !

 

آنکه در تنها ترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت،به حق دل تنها ترین

 

تنها کسش در تنها ترین تنهایی اش،

 

تنهای تنهایش مگذار



:: بازدید از این مطلب : 687
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 مهر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari
گشاده دست باش ،جاری باش ، کمک کن ((مثل رود))

با شفقت و مهربان باش ((مل خورشید))

اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان ((مثل شب))

وقتی عصبانی شدی خاموش باش ((مثل مرگ))

متواضع باش و کبر نداشته باش ((مثل خاک))

بخشش و عفو داشته باش ((مثل دریا))

اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش ((مثل آیینه))

منبع:وبلاگ دلتنگیها



:: بازدید از این مطلب : 671
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 مهر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari
تعریف رشته بیوشیمی 
 بیوشیمی علم مربوط به تركیب اجزا و ساختار مواد موجود در سیستم های زنده و واكنش های شیمیایی انجام شده در این سیستم ها ست

شیمی عمومی, چارلز مورتیمر,ترجمه دكتر عیسی یاوری,جلد دوم

بیوشیمی شاخه ای از زیست شناسی است , اما شاخه ای از شیمی آلی نیز به شمار می رود.مطالعه زیست شناسی در سطح مولكولی را زیست شیمی گویند

شیمی آلی, نیلسون - بوید,ترجمه دكتر عیسی یاوری و دیگران ,جلد سوم

بیوشیمی علمی است كه درباره تركیبات و واكنشهای شیمیایی در موجودات زنده بحث می كند

بیوشیمی عمومی , دكتر شهبازی و دكتر ملك نیا,  جلد اول 

بیوشیمی مطا لعه واكنشهای شیمیایی است كه درون سلولهای بافت های جاندار صورت می پذیرد 

بیوشیمی عمومی , دكتر محمدیها

بیوشیمی شاخه ای از علوم زیستی است كه به ساختار شیمیایی تركیبات حیاتی و روابط متقابل آنها می پردازد 

بیوشیمی عمومی , نیكوكار

بیوشیمی یا شیمی حیاتی بیشتر به خواص شیمیایی مواد آلی موجود در سلول و همچنین واكنشهایی كه بین این مواد انجام می گیرد مربوط می شود

اصول بیوشیمی , جلد اول ,دكتر دانیال زاده

بیوشیمی دانشی است كه با مولكولهای گوناگون موجود در سلولها و جانداران وبا واكنشهای شیمیایی آنها سر وكار دارد

بیوشیمی هارپر, جلد اول ,ترجمه دكتر نیاورانی

بیوشیمی عبارت است از مطالعه اساس مولكولی حیات

بیوشیمی استرایر, جلد اول , ترجمه نوری


 

اما هدف علم بیوشیمی چیست؟
هدف بیوشیمی تبیین مولكولی تمام فرآیندهای شیمیایی سلولهای زنده است

هدف اصلی بیوشیمی عبارتست از درك كامل تمام فرآیندهای شیمیایی مرتبط با سلولهای زنده در سطح مولكولی

تلاش برای شناخت چگونگی آغاز حیات از دیگر اهداف بیوشیمی است

بیوشیمی هارپر, جلد اول , دكتر نیاورانی

هدف نهایی زیست شیمی به دست آوردن درك واضح از واكنشهایی شیمیایی كه در درون سلول زنده صورت می گیرد و ارتباط این واكنشها با ساختار و كار سلول است

در آمدی به زیست شیمی, جوزف.آی.روث, ترجمه غلامحسینیان

 

بیوشیمی و ارتباط آن با سایر رشته ها


در شكل زیر شما می توانید نحوه ارتباط رشته بیوشیمی را با سایر رشته ها  ببینید



گزیده ای از مطالب سابت http://www.sabf.250x.com/
 

بیوشیمی بالینی یا بیوشیمی کلینیکی یکی از رشته‌های علوم پزشکی است. این علوم بر پایه آزمایش‌هایی استوار است که بر اساس آنها در نتیجه تشخیص اختلالات در مقدار مواد تشکیل دهنده بدن، بیماریهای مرتبط با آنها شناخته می‌شود.

بیوشیمی بالینی علم در حال رشدی است که با بسیاری از علوم ارتباط دارد از جمله‌است: زیست شناسی، شیمی، پزشکی، علوم آزمایشگاهی و....



:: بازدید از این مطلب : 735
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 29 شهریور 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari

ای ماه  عالم سوز  من، از من  چرا رنجیده ای؟

                   ای شمع شب افروز من  از من چرا رنجیده ای؟

یک شب تو رامهمان کنم، تا جان و دل قربان کنم

                    جام تو در چشمان کنم  از من  چرا رنجیده ای؟

ای جان  من  جانان من ، بر من نگر سلطان  من

                   یک شب بیا مهمان من از من  چرا رنجیده ای؟

من  عاشق   زار  توام ، از   جان   وفادار   توام

                  تا   زنده ام   یار   توام  از من  چرا رنجیده ای؟

من  عاشق  دیوانه ام ،   کاندر  جهان   افسانه ام

                  تو شمع و من پروانه ام از من چرا رنجیده ای؟

رنجیده ای  رنجیده ای ،  از من  گنه  چه  دیده ای

                   دایم گنه بخشیده ای    جانم     چرا رنجیده ای؟

بنگرزعشقت چون شدم سرگشته و مجنون شدم

                   چون لاله پرخون شدم از من   چرا رنجیده ای؟

گر  من  بمیرم   از  غمت  ،  خونم  فتد  بر  گردنت

                   فردا   بگیرد  دامنت     جانم    چرا رنجیده ای؟

شعر بالا در موسیقی خراسانی بسیار زیبا اجرا شده است.



:: بازدید از این مطلب : 995
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 29 شهریور 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari
 
 
 
 
همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن

همه سال حج نمودن سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

به خدا که هیچکس را ثمر آنقدر نبخشد

که به روی نا امیدی در بسته بازکردن...



:: بازدید از این مطلب : 701
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 29 شهریور 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari

۱) اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی

۲) لذتی که در فراق هست در وصال نیست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بیم فراق

۳) آغاز کسی باش که پایان تو باشد

۴) پرستویی که به فکر مهاجرت هست از ویرانی آشیانه نمی هراسد

۵) کمی سبکسری لازم است تا از زندگی لذت ببری و کمی شعـــور، تا مشکلی برایت پیش نیاید

۶) دوست واقعی کسی است که اگر ساعتها در کنار او ساکت بشینی و صحبتی بین تان ردوبدل

نشه بعد از خداحافظی احساس کنی که ساعتها باهاش درد و دل کردی

۷) چون می گذرد غمی نیست

۸) انسان باید سعی کند در زندگی چیزهایی که دوست دارد را بدست آورد ، و گرنه مجبور میشود چیزهایی را که بدست آورده است دوست بدارد

۹) فرصتها در سختی ها بوجود می آیند بدون جاذبه، پرواز معنی ندارد

۱۰) کاش میشد سرنوشت را از سرِِ نوشت

۱۱) برای تمام دردها دو علاج وجود دارد گذر زمان وسکوت

۱۲) اگر شیر درنده ای در برابرت باشد بهتر است از اینکه سگ خائنی پشت سرت باشد

۱۳) همیشه از سکوت چگونه فریاد زدن رو بیاموز

۱۴) مورد اعتماد بودن بهتر از دوست داشتنی بودن است

۱۵) با یه چوب کبریت میشه هزاران درخت رو سوزوند و از یه درخت هزاران چوب کبریت به وجود می آید

۱۶) محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمیدارد

۱۷) هر چیزی که تو را نکشد مطمئناً قوی ترت میکند

۱۸) این جهان پر از صدای پای مردمی است که همان طور که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند

۱۹) آنکه می گرید یک درد دارد و آنکه می خندد هزار و یک درد

۲۰) گذشت زندگی یک چیز را بارها ثابت می کند و آن این است که گاهی احمق ها درست میگویند

۲۱) هر انسان بیشتر از آنکه از دشمنان خود ضربه ببیند از دوستان نادان خود میبیند

۲۲) چرا همیشه بدنبال این هستیم که بدانیم چرا گل خار دارد؟ بیایید گاهی بدنبال آن باشیم که بدانیم چرا خار گل دارد؟

۲۳) خدایا! چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت

۲۴) جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نیست اما بلعش وحشتناک است

۲۵) دو تراژدی دردناک در زندگی وجود دارد : یکی اینکه در عشقت ناکام شوی و دیگر اینکه به وصال عشقت برسی

۲۶) چه فکر کنی می توانی و چه فکر کنی نمی توانی ، درست فکر میکنی

۲۷) اگر مردم را به حال خود گذاشتی تو را به حال خود خواهند گذاشت

۲۸) در نمک باید چیز غیب و مقدسی وجود داشته باشد چیزی که هم در اشک و هم در دریاست

۲۹) من هرگز نمی نالم...قرنها نالیدن بس است...میخواهم فریاد بزنم...!اگر نتوانستم سکوت میکنم

۳۰) بادها می وزند، عده ای در مقابل آن دیوار می سازند و تعدادی آسیاب به پا می کنند

۳۱) پریدن کار دل است و قدم زندن کار عقل، اگر لذت جهان خواهی با دل همسفر شو و اگر مقصد خواهی آهسته رو

۳۲) زندگی همانند هنر نقاشی کردن است با مداد مشکی ولی بدون پاک کن

۳۳) زندگی درس حساب است، خوبیها را جمع، بدیها را کم ، خوشی ها را ضرب و شادیها را تقسیم کنیم

۳۴) زندگی نکن برای مردن، بمیر برای زندگی کردن

۳۵) زندگی تفریح است میان تولد و مرگ

۳۶) خشم با دیوانگی آغاز میشود و با پشیمانی پایان میپذیرد

۳۷) آزادی تنها ارزش جاودانه تاریخ است

۳۸) مسیر را به خاطر بسپار که مقصد همان مسیر است

۳۹) با خودت صادق باش و نگران آنچه دیگران درباره ات فکر می کنند نباش . تعریفی را که آنها از تو دارند نپذیر ، خود ، خودت را تعریف کن

۴۰) دنیا از آن کسی است که برای تصاحب آن با خوش خلقی و ثبات قدم گام برمیدارد

۴۱) زندگی سفر است پس بیایید همسفران خوبی برای دیگران باشیم

۴۲) بزرگترین آزادی بشر ، توانایی تصمیم گیری و انتخاب نگرش های خویشتن است

۴۳) خانمها با گوشهایشان عاشق می شوند و آقایان با چشم هایشان ...

۴۴) ما همان میشویم که تمام روز به آن می اندیشیم

۴۵) مبارزه هر قدر صعب, صعود را ادامه بده. شاید قله تنها در یک قدمی تو باشد

۴۶) هر کار بزرگی در آغاز محال به نظر میرسد

۴۷) در زندگی خوشبختی به سراغ کسی نمی آید، انسان باید سراغ خوشبختی برود

۴۸) دنیا آنقدر بزرگ است که برای همه جایی برای زیستن دارد . پس سعی کنیم بجای اینکه جای دیگران را بگیریم و یا خود را جای دیگران جا بزنیم جایگاه واقعی خود را بدست بیاوریم

۴۹) عظمت مردمان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان کوچک آشکار میشود

۵۰) جستجوی حقیقت شیرین تر از پیدا کردن آن است

۵۱) در زندگی خانوادگی،شوم ترین کلمات این دو هستند:مال من،مال تو

۵۲) پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم. بینش ده تا تفاوت ایندو را دریابم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتارکنند

۵۳) برای جبران اشتباهات، به دوستانت همانقدر زمان بده که برای خودت فرصت قائل میشوی

۵۴) ظرفیت عشق وجودت را با دوست داشتن همه انسان ها و تمامی زندگی افزایش بده

۵۵) امکان تغییر در زندگی هست.دیگران این کار را کرده اند

۵۶) از درخت سکوت میوه آرامش آویزان است

۵۷) آن چه را در روشنایی دیده ای در تاریکی به فراموشی نسپار

۵۸) خدایا کمکم کن همه رو از ته دل دوست بدارم نه ظاهری و نه گفتاری !

۵۹) هیچ انسانی دوست یا دشمن تو نیست بلکه انسانها معلم تو هستند

۶۰) کوچک که بودم فکر می کردم آدمها چقدر بزرگند ! و ترس برم میداشت بزرگ که شدم دیدم چقدر بعضی آدمها کوچکند و باز ترسیدم

۶۱) هیچ مشکلی نیست که محبت کافی نتواند بر آن غلبه کند

۶۲) شما میتوانید بهترین بذر جهان را در اختیار داشته باشید،ولی اگر محل مناسبی برای رشد آنها نداشته باشید،فایده ای نخواهد داشت

۶۳) در حساب عشق یک به اضافه یکی برابر است با همه چیز و دو منهای یک برابر با هیچ

۶۴) عشق همانند پروانه ایست که اگر سفت بگیری له می شود و اگر سست بگیری می گریزد

۶۵) مردها همواره میخواهند اولین عشق یک زن باشند و زن ها دوست دارند آخرین عشق یک مرد باشند

۶۶) وقتی به دنیا اومدی، تو تنها کسی بودی که گریه می کردی و بقیه می خندیدن. سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن

۶۷) دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه بخاطر شخصیتی که من از تو میگیرم

۶۸) یک همسر فقط همراه آدم نیست، او کل تقدیر ماست

۶۹) انسان، عاشق زیبایی نمی شود. بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست

۷۰) گاهی اوقات در زندگی خیلی زود، دیــــــــــــر می شود

۷۱) برای اینکه بزرگ باشی، نخست کوچک بودن را تجربه کن

۷۲) هیچ مردی،زن را نمی فهمد، هیچ زنی، مرد را نمی فهمد، زیبایی با هم بودنشان همین است

۷۳) از این که زندگی شما تمام شود نترسید، از آن بترسید که هرگز آغاز نشود

۷۴) پیری مانع از عشق نیست . اما عشق تا حدی مانع از پیریست

۷۵) ما واقعاً تا چیزی را از دست ندیم، قدرش را نمی دونیم، ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره بدست نیاریم، نمی دونیم چیزی را از دست دادیم

۷۶) رویایی رو ببین که میخوای. جایی برو که دوست داری چیزی باش که میخوای باشی. چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی

۷۷) روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده، شکل میگیره. نمیشه تا وقتی که دردها و رنجها را دور نریختی، توی زندگی به درستی پیش بری

۷۸) دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند

۷۹) زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری

۸۰) کسی که برای محبت حدود قائل می شود ، معنی محبت را نفهمیده است

۸۱) تنها بنایی که اگر بلرزد ، محکمتر می شود ، دل است

۸۲) هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی حداقل یادش بدین که وقتی شکست لبه تیزش دسته اونی رو که شکستش نبره

۸۳) سعی کن خودت باشی. گمشده واقعی تو ،تو را آنطور که هستی دوست می دارد نه آنطور که خود می پسندد

۸۴) هیچ صیادی نمی تواند در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید کند

۸۵) دنبال کسی نباش که باهاش بتونی زندگی کنی دنبال کسی باش که بدون اون نتونی زندگی کنی

۸۶) خدایا به من تلاش در شکست، صبر درنومیدی، رفتن بی همراه، فداکاری در سکوت،خدمت بی نان، مناعت بی غرور، عشق بی هوس و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن

۸۷) برای رسیدن به دوردست ها, باید از نزدیکی ها گذشت , اما رسیدن به نزدیکی ها به سهولت میسر نیست

۸۸) جای کشتی در ساحل بسیار امنتر است ولی برای این ساخته نشده

۸۹) سعی کن عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه که بدان می نگری

۹۰) بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید. هرچند آن بجز معنی رنج و پریشانی نباشد. اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن



:: بازدید از این مطلب : 695
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 29 شهریور 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari




یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور


ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور


گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

چتر گل در سرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور


دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دائما یک سان نباشد حال دوران غم مخور


هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور


ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور


در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور


گر چه منزل بس خطرناک است ومقصد بس بعید

هیچ راهی نیست که آن را نیست پایان غم مخور


حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله می داند خدای حال گردان غم مخور


حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور



:: بازدید از این مطلب : 562
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 29 شهریور 1390 | نظرات (0)

data-aos="flip-right"
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران