نوشته شده توسط : aliafsari

اي برق اگر به گوشه آن بام بگذري

آن جا که باد زهره ندارد خبر بري

 

اي مرغ اگر پري به سر کوي آن صنم

پيغام دوستان برساني بدان پري

 

 

 

آن مشتري خصال گر از ما حکايتي

پرسد جواب ده که به جانند مشتري

 

گو تشنگان باديه را جان به لب رسيد

تو خفته در کجاوه به خواب خوش اندري

 

 

 

 

اي ماه روي حاضر غايب که پيش دل

يک روز نگذرد که تو صد بار نگذري

 

داني چه مي‌رود به سر ما ز دست تو

تا خود به پاي خويش بيايي و بنگري

 

بازآي کز صبوري و دوري بسوختيم

اي غايب از نظر که به معني برابري

 

يا دل به ما دهي چو دل ما به دست توست

يا مهر خويشتن ز دل ما به دربري

 

تا خود برون پرده حکايت کجا رسد

چون از درون پرده چنين پرده مي‌دري

 

سعدي تو کيستي که دم دوستي زني

دعوي بندگي کن و اقرار چاکري



:: بازدید از این مطلب : 627
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 08 آبان 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari
لباس    یاس   بر    تن   کرد    زهرا             کنار   دست   او   بنشست     مولا

 

محمد خطبه    خواند،   زهرا بلی  گفت              غلط    گفتم ، بلی نه ، یا علی گفت

 

سالروز ازدواج دردانۀ پیامبر حضرت فاطمه (س) و شاه سریر لافتایی حضرت علی (ع)

 بر همگان مبارک باد

 



:: بازدید از این مطلب : 577
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 08 آبان 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari
پرسیدم چطور بهتر زندگی كنم؟
 
با كمی مكث جواب داد:
 
گذشته‌ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر
 
با اعتماد زمان حالت را بگذران
 
و بدون ترس برای آینده آماده شو
 
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه‌ای بیانداز
 
شك‌هایت را باور نكن
 
و هیچگاه به باورهایت شك نكن
 
زندگی شگفت انگیز است، در صورتی‌كه بدانی چطور زندگی كنی
 
پرسیدم آخر ...
 
و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود، ادامه داد:
 
مهم این نیست كه قشنگ باشی،
 
قشنگ این است كه مهم باشی! حتی برای یك نفر
 
كوچك باش و عاشق ...
 
كه عشق، خود میداند آیین بزرگ كردنت را
 
بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه‌ی خاص تو با كسی
 
 
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه‌ی پایان رسیدن
 
داشتم به سخنانش فكر می‌كردم كه نفسی تازه كرد و ادامه داد:
 
هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می‌شود
 
و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا می‌چرد
 
آهو می‌داند كه باید از شیر سریع‌تر بدود،
 
در غیر این‌صورت طعمه شیر خواهد شد
 
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا می‌گردد
 
و می‌داند كه باید از آهو سریع‌تر بدود تا گرسنه نماند
 
مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو
 
مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت،
 
با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی
 
به‌ خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی می‌خواستم باز هم ادامه دهد
 
و باز هم به ...
 
كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد:
 
زلال باش ...،‌
 
زلال باش ...،
 
فرقی نمی‌كند كه گودال كوچك آبی باشی، یا دریای بیكران
 
فقط، اگر حقیقتاً
 
زلال باشی، آسمان در توست
 
و تو جاری هستی تا زندگی جاری باشد ...
 
 
 
زندگی قانـــــــون نیست
 
زندگی قافیه باران است
 
من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
 
تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی
 
و بلندای امیدت پاسداشتی مداوم برای زندگیست


:: بازدید از این مطلب : 571
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 08 آبان 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari

کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو   را ؟               کی بوده ای نهفته که پیدا  کنم تو را

غیبت نکرده ای که شوم طالبِ حضور               پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدی، که من               با  صد هزار   دیده  تماشا کنم تو را

چشمم به صد مجاهده آئینه ‌ساز   شد                تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را

بالای خود   در آینۀ  چشم من   ببین               تا  با   خبر ز  عالم  بالا   کنم تو را

مستانه کاش در حرم و  دیر بُگذری                تا قبله گاه  مؤمن  و ترسا کنم تو را

خواهم شبی  نقاب ز رویت بر  افکنم               خورشید کعبه، ماه کلیسا  کنم تو را

گر افتد آن دو زلفِ چلیپا به چنگ من              چندین  هزار سلسله در پا کنم تو را

طوبی وسدره گر به قیامت به من دهند              یکجا  فدای قامت   رعنا  کنم تو را

زیبا شود به کارگه عشق   کار    من              هر گه نظربه صورت زیبا کنم تو را

رسوای عالمی شدم   از  شور عاشقی             ترسم خدای نخواسته رسوا کنم تورا

با خیل غمزه،  گر به  وثاقم گذر کنی               میر  سپاه،   شاهِ صف آرا کنم تو را

فروغی بسطامی



:: بازدید از این مطلب : 595
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 08 آبان 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari
کنسرت نیشابور

به علت در خواست بسیاری از دوستان مبنی بر اطلاعات و خاطرات کنسرتم در نیشابور اعم از عکس و فیلم ،

در اولین فرصت با ایمیل به آنها پاسخ خواهم داد و کلیپ ها و عکس های این کنسرت را که با استقبال زیادی

روبرو شد برای کاربران وبلاگ ارسال خواهم کرد.با تشکر از اظهار لطف دوستان        بدرود



:: بازدید از این مطلب : 610
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 08 آبان 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari

۱۰ نکته آموزنده از حضرت امام رضا (ع)

دستبند پاوربالانس  ۱۰ نکته آموزنده از حضرت امام رضا (ع)
 
1- سکوت و دم فرو بستن از کلام نابجا از درهای حکمت است و محبّت دیگران را جلب می کند و راهنمای انسان بر هر امر خیری است.

2- دوست هر کس عقل او و دشمنش جهل و نادانی اوست.

3- محبّت به مردم نیمی از عقل است.

4-عقل کسی کامل نیست مگر اینکه در او ده خصلت باشد: از او امید خیر برود، مردم از شر او در امان باشند، کار خوب دیگران را بزرگ بشمارد - گرچه کوچک باشد، کار خوب خود را کم بشمارد- گرچه زیاد باشد، از مراجعه دیگران برای احتیاجاتشان خسته نشود، در طول زندگی از طلب علم خسته و دلسرد نشود، فقر در راه خدا را از ثروت بیشتر دوست بدارد، ذلّت در راه خدا از عزّت در کنار دشمن خدا برایش محبوب تر باشد، و میل او به گمنامی از مشهور شدن بیشتر باشد. اما خصلت دهم که خیلی مهم است این است: همه را از خود بهتر و پرهیزگارتر ببیند. وقتی شخص بد و پستی را ببیند، بگوید او بهتر از من است، زیرا چه بسا خیر او در درونش پنهان است، بر خلاف خیر من که ظاهر است. و اگر فردی را ببیند که از خودش بهتر و پرهیزگارتر است، برای او تواضع کند تا به درجه او برسد. و چون این خصلت را دارا شد، بزرگواری اش بالاتر می رود، خیر و خوبی اش بهتر و پاکتر می‌گردد، پاداش نیکو دریافت می‌کند و سرور اهل زمان خود می‌شود.

5- زمانی خواهد رسید که اگر عافیت ده قسمت بشود، 9 قسمت آنها در کناره گیری از مردم محقق می‌شود و یک قسمت دیگر در سکوت.

6- کمک به یک فرد ضعیف بهتر از صدقه دادن است.
7- مؤمن در حال غضب هم از دایره حق بیرون نمی‌رود و در حال رضایت هم در باطل داخل نمی‌گردد و هرگز بیش از حق خود مطالبه نمی‌کند.

8- هرگاه بندگان خدا گناهان تازه‌ای انجام دهند، که سابقه نداشته است، خداوند هم آنها را به بلاهایی تازه مبتلا می کند که پیش از آن ندیده‌اند و نمی‌شناسند.

9- روزی حضرت رضا علیه السلام از یکی از غلامان خود پرسید:«آیا امروز چیزی در راه خدا انفاق کرده اید؟»  غلام گفت:«نه.»  امام فرمود:«پس خداوند از کجا به ما عوض دهد؟! برو چیزی در راه خدا انفاق کن، حتی اگر یک درهم باشد.»

10- حضرت رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود: «اگر خوشحال می‌شوی که با ما در درجات بلند بهشت باشی، پس برای اندوه ما اندوهناک و برای خوشحالی ما مسرور باش! بر تو باد دوستی ما اهل بیت. بدان اگر کسی سنگی را دوست بدارد، خداوند او را در روز قیامت با آن سنگ محشور می‌فرماید.»
ولادت امام رضا (ع) مبارک باد


:: بازدید از این مطلب : 541
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 مهر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari
داستان خواندنی و آموزنده “با خدا”
 
شبی در خواب دیدم مرا می‌خوانند، راهی شدم، به دری رسیدم، به آرامی در خانه را کوبیدم.
ندا آمد: درون آی.
گفتم: به چه روی؟
گفت: برای آنچه نمی‌دانی.
هراسان پرسیدم: برای چو منی هم زمانی هست؟
پاسخ رسید: تا ابدیت
تردیدی نبود، خانه، خانه خداوندی بود، آری تنها اوست که ابدی و جاوید است.
پرسیدم: بار الهی چه عملی از بندگانت بیش از همه تو را به تعجب وا می‌دارد؟
پاسخ آمد: اینکه شما تمام کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می‌برید و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به کودکی می‌گذرانید.
اینکه شما سلامتی خود را فدای مال‌اندوزی می‌کنید و سپس تمام دارایی خود را صرف بازیابی سلامتی می‌نمایید.
اینکه شما به قدری نگران آینده‌اید که حال را فراموش می‌کنید، در حالی که نه حال را دارید و نه آینده را.
این که شما طوری زندگی می‌کنید که گویی هرگز نخواهید مرد و چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر می‌گیرد که گویی هرگز زنده نبوده‌اید.
سکوت کردم و اندیشیدم،
در خانه چنین گشوده، چه می‌‌طلبیدم؟ بلی، آموختن.
پرسیدم: چه بیاموزم؟
پاسخ آمد: بیاموزید که مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمی‌کشد ولی برای التیام بخشیدن آن به سالها وقت نیاز است.
بیاموزید که هرگز نمی‌توانید کسی را مجبور نمایید تا شما را دوست داشته باشد، زیرا عشق و علاقه دیگران نسبت به شما آینه‌ای از کردار و اخلاق خود شماست .
بیاموزید که هرگز خود را با دیگران مقایسه نکیند، از آنجایی که هر یک از شما به تنهایی و بر حسب شایستگی‌های خود مورد قضاوت و داوری ما قرار می‌گیرد.
بیاموزید که دوستان واقعی شما کسانی هستند که با ضعف‌ها و نقصان‌های شما آشنایند ولیکن شما را همانگونه که هستید و دوست دارند.
بیاموزید که داشتن چیزهای قیمتی و نفیس به زندگی شما بها نمی‌دهد، بلکه آنچه با ارزش است بودن افراد بیشتر در زندگی شماست.
بیاموزید که دیگران را در برابر خطا و بی‌مهری که نسبت به شما روا می‌دارند مورد بخشش خود قرار دهید و این عمل را با ممارست در خود تقویت نمایید.
بیاموزید که که دونفر می‌توانند به چیزی یکسان نگاه کنند ولی برداشت آن دو هیچگاه یکسان نخواهد بود.
بیاموزید که در برابر خطای خود فقط به عفو و بخشش دیگران بسنده نکنید، تنها هنگامی که مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتید، راضی و خشنود باشید.
بیاموزید که توانگر کسی نیست که بیشتر دارد بلکه آنکه خواسته‌های کمتری دارد.
به خاطر داشته باشید که مردم گفته‌های شما را فراموش می‌کنند، مردم اعمال شما را نیز از یاد خواهند برد ولی، هرگز احساس تو را نسبت به خویش از خاطر نخواهند زدود.


:: بازدید از این مطلب : 740
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 مهر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari
  بدون شك در فرهنگ جهاني همه و اژه ها و كلمات به يك اندازه ساده و تعريف پذير نيستند. كلماتي همچون آب، غذا، نان، پوشاك و... و اژه هايي هستند كه همگان بدون تفكر و انديشه معني آنرا درك كرده و ارزش و احدي براي آن قائلند. اما در مقابل و اژه هايي و جود دارند مثل «عشق» كه تأمل و غور بيشتري رامي طلبد و به طول تاريخ بشري در مورد آن تظريات متفاوت و گاه متناقض و جود دارد. روشن است عشق و احوال عاشقان موضوعي است گسترده و تا حدي پيچيده كه به راحتي نمي توان در مورد آن نظر داد. چرا كه ماهيت عشق امري فرامنطقي است كه در قالب الفاظ و كلمات نمي گنجد.
هر چه گويم عشق را شرح و بيان
چون به عشق آيم خجل باشم از آن
عقل در شرحش چوخر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقي هم عشق گفت
عده اي از محققان به بررسي تحليلي مفهوم عشق و آثار موجود در اين زمينه پرداخته و با تحليل محتوا و كالبدشكافي اين آثار به نتايجي دست يافتند. عده اي معتقدند «عشق» پديده اي است زميني بين دوانسان و در محدوده حالات بشري قابل تفسير است، در مقابل عده اي ديگر «عشق» را گوهري تابناك از عالم علوي مي بينند كه در قالب حركت انسان به سوي خداوند قابل توضيح و تفسير است. اين گروه معتقدند آنچه در ميان انسانها به عنوان عشق تلقي مي شود يك توهم و عشقي مجازي محسوب مي شود. گروه سومي هم هستند مي گويند: عشق ماهيتاً روحاني است اما مراحل و درجاتي دارد كه از عشق زميني مي تواند آغاز شود و تا مرحله عشق رباني رشد خواهد كرد. به عبارت ديگر، در اين رويكرد فرد ازعشق به يك انسان آغازكرده، در نهايت يا در قالب فرد به عشق آسماني دست مي يابد و يا عشق زميني را براي خود كامل نديده و به سوي عشق آسماني حركت مي كند.

مفهوم عشق
بامطالعه فرهنگ لغات و بستر (Webster) چنين برمي آيد كه روابط فرد با فرد ديگر از مرحله آشنايي آن دو با يكديگر آغاز شده و ممكن است مرحله به مرحله تعالي يافته و تا مرتبه عشق بالا رود.
۱) آشنايي (Acquaintance)
الف ـ شناسايي به كسي يا چيزي
ب ـ شخص يا اشخاصي كه كسي با او يا آنها آشناست.
۲) احترام (Respect):
الف: احترام در كاملترين معناي آن در مورد آن چيزي به جا آورده مي شود كه ستوده، با ارزش و افتخارآفرين بوده «پرچم ملي»، يا به شخصي به جاي آورده مي شود كه داراي چنين كيفياتي بوده باشد، و لي ما ممكن است به پايگاه يا اداره اي احترام به جا آوريم بدون توجه به اينكه چه شخصي در رأس آن قرار دارد.
ب ـ احترام ممكن است تماماً از يك جانب باشد، در حالي كه ارادت معمولاً دوجانبه است
پ ـ احترام در مرحله پايين تري از ميل قرار دارد.
۳ـ ميل (Esteem): الف: ميل نظري مساعد و يا سنجش مبتني بر ارزش است. بويژه ارزشي كه برمبناي مشخصات اخلاقي و روحي و احترام و ارادت بوده باشد. ب: صفاتي كه احترام ياتوجه شخصي را به خود جلب مي كند، قابليت و دارابودن استعداد تشخيص ارزش شخصي ارزشمند.
پ: برآورد يا قضاوتي از شايستگي يا ناشايستگي عقيده، ارزشمندي.
۴ـ ارادت (Regard) الف: ارادت به يك شخص نظريه اي رواني يا عاطفي است كه از احساس عظمت او همراه با دوستي صميمي و قلبي حاصل مي شود.
ب:ارادت از محبت و علاقه دورتر و كم حرارت تر بوده و لي از ميل نزديكتر و گرمتر است.
پ: ارادت بيشتر شخصي بوده، دوري آن از ميل كمتر بوده و ملاطفت و يژه اي را اضافه مي كند.
۵ـ علاقه (Attachment): علاقه دلبستگي است كه شخص رابه شخص يا شيء ديگر ربط و پيوند مي دهد. ما صحبت مي كنيم از دلبستگي يك انسان به مقصود و هدفش ؛ ربط و پيوند او به حزبش، يا به هرچيزي كه او به نحواستواري به آن علاقه مند است، و لي بدون حساسيت مخصوص نسبت به علاقه او به سرزمين يا اشيايي كه او ممكن است گرامي داشته باشد.
۶ـ محبت (Affection): محبت عبارت است از احساسات دوستانه، عميق، رقيق و كشش دائمي به سوي شخص و يا شيء و كمتر از عشق سوزاننده و شديد است.
۷ـ عشق (Love): الف: عشق رشته درهم پيچيده اي از هيجانات و عواطف روانيست كه موجب مي شود كسي تملك كس ديگر را ارزشمند دانسته، از آن لذت برده، و براي آن نياز و ميل شديد احساس كند، و از نيكي كردن يا كمك يا ايثار به ديگري مشعوف شده و دامنه آن را افزايش و توسعه دهد.
ب: عشق دوست داشتن و ميل از روي اشتياق يا پرواز و خروج روح به سوي چيزي است عالي و باشكوه. بسيار زيبا و مطبوع و دلپسند به نظر مي رسد.
پ: عشق يك محبت نيرومند و پرجاذبه درمورد يك شخص، يا يك شيء و كشيده شدن به سوي آن شخص يا شيء.
ت: عشق شديدتر، جذابتر و لطيف تر از رفاقت و دوستي است و شديدتر، تكان دهنده تر و احتمالاً سوزاننده تر از محبت است.
ما از عشق سوزان محبت عميق و لطيف دوستي نزديك، استوار و نيرومند مي گويم.
به نظر مي رسد در سير تدريجي و تكاملي مفهوم عشق از رهيافت بالا بخشي از ابهامات ابتداي بحث برطرف شده باشد. چرا كه با اين روندملاحظه مي شود كه رسيدن به مفهومي به نام عشق مراتبي دارد كه دراين جدول ارائه شده است. البته اين را بايد دانست كه اين مفهوم ارائه شده، هرگز به شكل مطلق مطرح نيست و بخصوص درآيين هاي شرقي و عرفاني مضامين ظريف و پرمفهوم تري از عشق لحاظ شده است.

معني عشق
بدون شك درك مفهوم عشق با استفاده از كلمات و و اژه ها دشوارترين عملي است كه مي خواهيم انجام دهيم و اين درحالي است كه حتي درباب ماهيت آن هيچ نظريه مشترك و پذيرفته شده اي و جودندارد.
اما بسياري از محققان معتقدند عشق نيروي محركه تمامي كائنات بوده و در همه اجزاي هستي ساري و جاري است.
برهمين اساس مي توان عشق را احساسي كيهاني دانست كه نهايت آن شهود است و شهود به مفهوم يكي شدن با روح جهان است.

تعابيري از حروف عشق
احمدغزالي عارف قرن ۶ هجري در رساله خود به نام «رساله السوايخ في العشق» اسرار مضمر در حروف عشق را چنين بيان مي دارد: «اسرار عشق در حروف عشق مضمر است: ع(عين) يعني چشم و ديده؛ ش(شين) يعني شراب شوق؛ ق(قاف) يعني قيام به دوست.
چون فردي عاشق بود آشنايي يابد؛ بدايتش (آغازش) ديده (عين) بود و ديدن عين اشاره بدانست در ابتداي كلمه عشق؛ پس شراب مالامال شوق خوردن گيرد و شين اشاره بدانست، پس از آن از خود بميرد و بدو زنده گردد و قاف اشارت است بر قيام به دوست.
عرفاي ديگر نيز هركدام از منظري حروف عشق را تفسير و تبيين كردند.
مولوي مي گويد:
عشق است زهرچه آن نشايد، مانع
گر عشق نبودي، ننمودي صانع
داني كه حروف عشق را معني چيست؟
عين عابد و شين شاكر و قافست قانع
اما سنايي تفسير عشق را منوط به درك دروني آن مي داند:
«عين و شين و قاف را آنجا كه درس عاشقي است
جز كه عين و شين و قاف است و دگر تفسير نيست
نجم الدين رازي نيز دراين باره به زيبايي چنين گفته است:
عشق بي عين است و بي شين است و بي قاف اي پسر
عاشق عشق چنين هم از جهان ديگر است
شمار ديگري از عرفا لغت عشق را ريشه يابي كرده و نوشته اند كه:
عشق را در لغت افراط در دوست داشتن و محبت تام معني كرده و آن را از ماده عشقه گرفته اند و آن گياهي است كه در فارسي به نام «لبلاب»ناميده مي شود؛ و داراي برگهاي نسبتاً درشت و ساقه هاي نازك بلند است كه به درخت مي پيچد و بالامي رود و به هيچ حيله بازنمي شود و درخت را مي خشكاند.
مي گويند چون اين حالت براي انسان دست دهد او را رنجور و ضعيف مي كند و رونق حيات او را مي برد. عشق صوري جسم صاحبش را خشك و زردرو كند. اما عشق معنوي بيخ درخت هستي عاشق را خشك سازد و او را ازخود بميراند.

فرق بين دوست داشتن و عشق و رزيدن
بين دوست داشتن و عشق و رزيدن تفاوت است. در دوست داشتن تعهدي و جودندارد، عشق و رزيدن تعهد است.
به همين علت است كه مردم زياد راجع به عشق حرف نمي زنند. بخصوص در دنياي امروز مردم كمتر به سراغ عشق مي روند. چرا كه درجوهره عشق تعهد و جوددارد. عشق درگيرشدن و خطركردن است و فرد را ازمرزهاي خود عبورداده و به سوي تعالي مي برد.
اما در دوست داشتن هويت فردي و گرايش به خودمحوري و جوددارد.
برهمين اساس است كه عده اي معتقدند بين عشق معمولي و عشق روحاني تفاوتي نيست. چرا كه عشق اصلاً روحاني است و عشق هرگزنمي تواند معمولي باشد.
علاقه و دوست داشتن تصنعي و سطحي است و لي عشق نافذ است، به عمق و جود رخنه مي كند. روح شخص را لمس مي كند.
بنابراين گزافه نيست اگر بگوييم هيچ عشقي معمولي نيست.

منبع:باشگاه اندیشه



:: بازدید از این مطلب : 624
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 مهر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari

گفت ما را هفت وادي در ره است

چون گذشتي هفت وادي،درگه است

وا نيامد در جهان زين راه کس

نيست از فرسنگ آن آگاه کس

چون نيامد باز کس زين راه دور

چون دهندت آگهي اي ناصبور؟

چون شدند آن جايگه گم سر به سر

کي خبر بازت دهد اي بي خبر؟

هست وادي طلب آغاز کار

وادي عشق است از آن پس ، بي کنار

پس سيُم وادي است آن معرفت

پس چهارم وادي استغنا صفت

هست پنجم وادي توحيد پاک

پس ششم وادي حيرت صعبناک

هفتمين وادي فقر است و فنا

بعد از اين روي روش نبود تو را

در کشش افتي روش گم گرددت

گر بود يک قطره قلزم گرددت

 

 

وادي اول:طلب

ملک اينجا بايدت انداختن

ملک اينجا بايدت درباختن

در ميان خونت بايد آمدن

وز همه بيرونت بايد آمدن

چون نماند هيچ معلومت به دست

دل ببايد پاک کردن از هرچه هست

چون دل تو پاک گردد از صفات

تافتن گيرد ز حضرت نور ذات

 

وادي دوم:عشق

کس درين وادي بجز آتش مباد

وان که آتش نيست عيشش خوش مباد

عاشق آن باشد که چون آتش بود

گرم رو و سوزنده و سرکش بود

عاقبت انديش نبود يک زمان

درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان

 

 

وادي سوم:معرفت

چون بتابد آفتاب معرفت

از سپهر اين ره عالي صفت

هر يکي بينا شود بر قدر خويش

بازيابد در حقيقت صدر خويش

سر ذراتش همه روشن شود

گلخن دنيا بر او گلشن شود

مغز بيند از درون نه پوست او

خود نبيند ذره اي جز دوست او

 

 

وادي چهارم:استغنا

هفت دريا يک شَمَر اينجا بود

هفت اخگر يک شرر اينجا بود

هشت جنت نيز اينجا مرده اي است

هفت دوزخ همچون يخ افسرده اي است

 

 

وادي پنجم:توحيد

رويها چون زين بيابان درکنند

جمله سر از يک گريبان برکنند

گر بسي بيني عدد، گر اندکي

آن يکي باشد درين ره در يکي

چون بسي باشد يک اندر يک مدام

آن يک اندر يک ، يکي باشد تمام

 

 

وادي ششم:حيرت

مرد حيران چون رسد اين جايگاه

در تحير ماند و گم کرده راه

گر بدو گويند"مستي يا نه اي؟

نيستي گويي که هستي يا نه اي؟

در مياني يا بروني از ميان؟

برکناري يا نهاني يا عيان؟

فانيي يا باقيي يا هردويي؟

يا نه اي هردو ، تويي يا نه تويي؟"

گويد:"اصلا مي ندانم چيز من

وان "ندانم" هم ندانم نيز من

عاشقم اما ندانم بر کيم

نه مسلمانم نه کافر پس چيم

ليکن از عشقم ندارم آگهي

هم دلي پر عشق دارم هم تهي"

 

 

وادي هفتم:فقر و فنا

بعد از اين وادي فقر است و فنا

کي بود اينجا سخن گفتن روا

عين وادي فراموشي بود

گنگي و کري و بيهوشي بود



:: بازدید از این مطلب : 577
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 مهر 1390 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : aliafsari

تغییر کنید تا بهترین شوید

بهترین تغییرات، تغیراتی هستند که:

. از طرح خوبی برخوردار باشند.

. در جهت بهبود شما یا زندگی شما طرح شده باشند.

. محسوس باشند.

. به یاد ماندنی باشند.

. دوستان و خویشان در آن سهیم باشند.

. در دفتر زندگی درج شوند.

. در اعماق دل جان نفوذ کنند.

. دست یافتنی باشند.



:: بازدید از این مطلب : 649
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 مهر 1390 | نظرات (0)

data-aos="flip-right"
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران